کوک ویو

کوک ویو
ات با دوستاش داشتم حرف میزدن که
کجا برن که یک دفعه لیا رو دیدم( لیا دوست دبیرستان تا دانشگاه کوکه بعد دانشگا دیگه همو ندیدن تا الان)
با تعجب نگاه میکردم که اون سمت من
دویید و پرید بقلم منم از سر دلتنگی بغلش کردم
ات ویو
داشتیم حرف میزدیم که یه دختره
سریع و تند اومد و پرید تو بغل کوک
چشمام گرد شد بغض کرده بودم
که کوک دختره رو از بغلش بیرون اورد
و گفت:میشه لیا هم بیاد
ات:لیا کیه؟
کوک:دوست صمیمیم
ات:اهاان که دوست صمیمیته
کوک:اره
لیسا:اممم.. من نمیدونم ات تو بگو
ات:( پوز خند از روی ناراحتی )هه مگه من تا الان حق انتخاب داشتم که
الان درباره ی دوست دختر اقای جونگ کوک تصمیم بگیرم
کوک:ات
ات:به نظر من میتونه بیاد چون نقش خیلی مهمی داره
کوک:اما ات
ات:خوب لیسا اول کجا بریم
لیسا :امم خوب میدونی من یک نفر دیگه رو هم
دعوت کردم
ات:چیی کیی
ات ویو
عصبانی بودم داشتم با لیسا بحث میکردم
که یکی از پشت سرم گفت :لیسا منو دعوت کرده
از صداش فهمیدم جینه
از اونجایی که میخاستم حرص جونگ کوک رو دربیارم
برگشتم رفتم سمتش و بغلش کردم و بوسش کردم
یواشکی به جین گفتم میخام امروز خیلی صمیمی به نظر
برسیم وقتی اینو گفتم
جین یه چشمک زد و یه بوسه ی کوچیک
روی لبام گزاشت و دستم و گرفت بعد گفت
جین:خوب اول کجا میریم
لیسا :هر جا ات بگه
ات ویو
به کوک نگاه کردم چشماش کاسه ی خون شده بود
و بعد روبه لیسا کردم و گفتم ترن هوایی
جین دسم رو همون طور که گرفته بود منو کشید و گفت
پس به سوی ترن هوایییییییی


شرط:شرط نداره
دیدگاه ها (۱)

part48 عشق پنهان《ویو ات》درسته بلاخره فهمیده بودم که عاشقش شد...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

part62 عشق پنهان《ویو ات》یک قدم عقب رفتم و دستامو دور گردنش ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط