مهمان روزهای آخر است. همان پاییزی که بودنش چنگی به دل نزد. پادشاه زیبایی ها بود و هزاران بهانه داشت برای قرارهای عاشقانه مان.
میتوانست برگ ریزان خیابان هایش، بهانه ی قدم زدن هایمان باشد و باران های بی هنگامش بهانه ی زیر یک چتر ماندن. میتوانست سرمایش بهانه ی در آغوش کشیدنمان باشد و عصرهای دلگیرش بهانه ی دو قهوه و حرف های ناتمام...
اما آنقدر سرد بر روزهایمان تابید. آنقدر بی رحمانه نبودن ها را به رخ تنهاییمان کشید. که حالا در آخرین روزهای بودنش، هزاران آدم با هزاران "امید جامانده در پاییز" چشمهایشان را روی تمام درهای آمدن و برای همیشه ماندن می بندند...
✎ پگاه_دهقان
دیدگاه ها (۲)

قصد رفتن ندارند ثانیه های دلگیر این روزها!⠀باید به فکر پاییز...

حالا که اینجا ایستاده امدلتنگم؟زیادبریده ام؟خیلیخسته ام؟ تا ...

یک وقت هایی .بعضی شباهت ها آدم را نصف جان میکنند...مثلا صدای...

چشمانمان مثل دوربین عکاسی میمانندلحظه ها را در ذهنمان ثبت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط