سر میز صبحونه مادر بزرگم که ۸۰ سالشه گفت بیا ننه اینم چای

سر میز صبحونه مادر بزرگم که ۸۰ سالشه گفت بیا ننه اینم چاییت بخور. ما هم چایی رو خوردیم بعد که تموم شد مامانم اومد سر سفره گفت اِ چایی من کو؟؟
مادر بزرگمم گفت این ورداشت خورد ننه!!
منومیگی:|
دیدگاه ها (۳)

دوپارتی اسمات درخواستی از جیناسمات از جینا،ت ویوجین بعد از ۳...

پارت پایانی

رمان تهیونگ

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

سناریو درخواستی هانما

رمان :قرارداد سرنوشت

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط