او می رفت و

او می رفت و
در من قاصدکی بود
که ...
به باد می سپــرد
رویایــش را


#امیرعلی_قربانی
#جیرجیرک_کوچولو
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دانم شبـــمیا برکه‌ی که شــب گرفتـــه ماهـش را فقط میـدا...

کافی نبود هر چه در دل گریستیم چشمِ تَر می‌خواست روزگار ):#ام...

‏از دست نده ڪسے را ڪه وقتے اسمت را می‌بردگویے مڪان امنے را ت...

آدما رو خسته نکنید از خوب بودن،از مورد اعتماد بودن،از ساده ب...

تو خنده ی دوری در یادتو قاصدکی دور از بادمن زخمی قبل از مردن...

اما آشوب درونش را ؛نه کلمات می‌توانست بیان کند و نه فریاد ها...

تمام مردم جهان داشتند زندگی میکردند و ما ، فقط داشتیم زنده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط