بابایه سخت گیره من

بابایه سخت گیره من 🌘
پارت ۴
ویو جین
که دیدم پستشو روی قلبش گذاشته و وقتی من رفتم دستشو برداشت

جین: چیزی شده یونا؟؟
یونا: نه نه ( استرس)
جین: بهم دروغ نگوو ( داد)
یونا: بگم فایده‌ای نداره( لبخند تلخ)

ویو جین
راستش خیلی عذاب وجدان گرفتم من چطور تونستم اینکارو باهاش بکنم باید از دلش دربیارم

جین: بزار..اها....تموم شد
یونا: م...ممنونم
جین: خواهش میکنم
یونا: میتونم یه سوال بپرسم ؟
جین: اوهوم بپرس
یونا: چرا انقدر یهو مهربون شدین ؟...تا جایی که من یادم میاد هیچوقت اینجوری باهام رفتار نمی‌کردین
جین: راستش من فهمیدم چقدر اذیتت کردم ببخشید دخترم معذرت میخوام...قول میدم برات جبران کنم قشنگم ( گریه شدید)
یونا: باباییی من خیلی وقته بخشیدمت
جین: چ..چی گفتی؟
یونا: بخشیدمت
جین: نه...اولین جملت ؟
یونا: بابایی...واییی ببخشید یادم رفت نمیتونم به این اسم صدات کنم ( بغض)
جین: وایییی قربون بابایی گفتنت بشم 🥺

اونا خیلی باهام خوب شودن و به خوبی و خوشی زندگی کردن

پایان 🏵️
ببخشید دیر گذاشتم 💞
دیدگاه ها (۳)

بابایه سخت گیره من 🌘پارت ۳ویو یوناکه قلدرا جلومو گرفتن و حسا...

بابایه سخت گیره من 🌘پارت ۲ویو جینکه دیدم داره با خودش حرف می...

بابایه سخت گیره من 🌘پارت ۱ویو جیناه هر کاری میکنم پروندمو شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط