عزیز چشمانم

عزیز چشمانم
دستانم دیگر نای نوشتن ندارد
انگشتانم پینه بسته
از فشار قلمی که
با تمام احساسم بر روی کاغذ میکشم
دیگر همه داستان ما را میدانند
شهره ی عام و خاص شده ایم
تو برنده و من بازنده ی آن هستم
من باخت داده ام به همه کس و همه چیز....
احساسم حریف بازی های زمانه نشد
می بینی ؟
ترک برداشته ام
اینبار حتی
خود تو هم درمان درد هایم نیستی
نشسته ام به انتظار
انتظار روزی که
اخرین مهره ی باقی مانده ام هم
بسوزد....
آن وقت دیگر برای همیشه مُرده ام!!!!!
دیدگاه ها (۲)

عزیـــــزِ چشـــــمانم دســــتانم دیــــگر نایِ نوشـــتن ندا...

به رسم محبت ، بسم الله. . .دلتنگ نوشتن هستم اما نمیتوانم بنو...

جمعه ها دل یاد دلبر میکند...سلام اقاجان...!نمی دانم چه شد؟نم...

**photo & text by :delaram**باذن الله... بسم الله. . .×× من،...

شانس من تو زندگی :))🥴🥴😕😕😂😂

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط