از بچگی با حرف زدن مشکل داشتم،

از بچگی با حرف زدن مشکل داشتم،
نه که لکنت زبان داشته باشم"نه" فقط ی جور خاصی لال بودم .
هیچوقت نتونستم حرفم را بزنم ،به همین خاطر از همان دوران دبستان به نوشتن علاقه مند شدم نه اینکه
به حرفه نویسندگی علاقه مند بشم "نه"
فقط دوست داشتم نا گفته هایم را قلم بزنم.
مثلا وقتی آقا معلم از محمودی سوال میپرسید وجوابش رابلدنبود جواب را برایش مینوشتم ولی قبل از رسوندن جواب، بغل دستیش جواب را بهش رسونده بود وزحمت نوشتن من بی فایده می ماند.
بعد ها هم که به شهین علاقه مند شدم ومطمعن بودم که اوهم نسبت به من بی تفاوت نیست.
هیج وقت نتوانستم که مردو مردونه برم جلو وحرف دلم رابهش بزنم،
این بود که هرشب تا دیر وقت برایش می نوشتم وچه گل و بلبل وقلب هایی که زیر نوشته هام نمی کشیدم..
وبه خودم قول میدادم که فردا بین راه دبیرستان، نامه را به شهین بدم.
ولی دروغ نگم،
هیچوقت موفق به انجام قولم نشدم.
تااینکه ، بلاخره یک روز بی خبر از محل ما رفتن که رفتن..
بعدترها هم خیلی چیز ها می خواستم بگم که نتوانستم به زبان بیاورم وآنها را برای مخاطبم نوشتم،
اما همیشه یا خوانده نشدیا دیده نشد ویافرستاده نشد وشاید هم جدی گرفته نشد.
حالا هم که سنی ازم گذشته،
هنوز هم برای گفتن حرفم مشکل دارم و بازهم مینویسم..
هیچوقت نتوانستم حرفم را به زبان بیاورم ،
ومن فکر میکنم که،
زبانم را در بچگی جاگذاشته ام..
افسوس که نوشته هایم هرگز جدی گرفته نشد وهمیشه سرم جلوی دلم پائین بودوشرمنده،
کم کم به این نتیجه رسیده ام که دعای عزیز جون که می گفت الهی لال از دنیا نری برای من بی فایده بوده.....
هرگز به تو دستم نرسد مــ🌙 ـــاه بلندم
اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی..
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

سالها قبل وقتی کلاس پنجم بودم ،دوستی داشتم به نام فرامرز گود...

((تلنگر))دوتا از همسایه هاباهم در حال صحبت بودن وگاهی هم باب...

میگفت؛ قبل از اینکه خانوم بهداشت بیادو جلسه خانه بهداشت محل،...

دیدم بابا کبودتو فکره.پرسیدم چیه پکری؟.گفت دیروز عجله داشتم ...

★جمال پختههمه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! آن چند ماهی که خا...

نامه شماره چهار «جمال پخته»همه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! ...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم_مونا زارع «نامه شماره ...

#کپشن " همیشه وقتی بحثمون میشد دستام شروع میکرد به لرزیدننمی...

دستام شروع میکردن به لرزیدننمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛بهش ...

دستام شروع میکردن به لرزیدننمیتونستم خیلی خوب تایپ کنم ؛بهش ...

#چگونه-باپدرت_آشنا-شدم؟-۴-همه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! آ...

نامه چهارم -------چگونه با پدرت آشنا شدم؟! جمال پخته مونا زا...

رمان یادت باشد ۵۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط