تا کی در انتظار گذاری به زاری ام؟

تا کی در انتظار گذاری به زاری ام؟
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاری ام

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاری ام

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب، که ساز داشت سرسازگاری ام

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مُرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داری ام

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاری ام

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساری ام
دیدگاه ها (۲)

سخت است دلم پیش تو باشد تو نباشیاحساس غزل خوان تو باشد تو نب...

دوستت دارمآنقدرکه هرنگاهت راشعرمیکنمواز هرلبخندت قافیه میساز...

این شعر سیمین بهبهانی واقعا زیباسترها کردیم خالق را ، گرفتار...

بی چتر در این نم نم باران بغلم کنسرداست هوای شب گیلان بغلم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط