ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چـــه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم
وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟
تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم
بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم
آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟
لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم
این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم!
می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش
چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیان است
دیدگاه ها (۶۰)

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی خویش بگذار که بر ساحت آن...

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب و میخانه ...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانیاحتیاجی به سخن نیست ،خودت ...

دیوانـه شدم تا کـه نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی ت...

سناریو هایکیو👀🤏اگه خیلی مریض باشیمو بهشون نگفته باشیم(فهمیدن...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

درخواستی..✮p³در مسیر خانه، لارا بیشتر ساکت بود. فقط هر چند ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط