یک ماه گذشت اما یه خبر بد شنیدم که قرار من ماه دیگه برم ...

یک ماه گذشت اما یه خبر بد شنیدم که قرار من ماه دیگه برم اما پس کوک چی🥺🤧مجبورم این ماه رو بهش بگم ولی بهش قول میدم هر سال بیام بهش سر بزنم😍. شب شد رفتم به همون پارک متروکه شاید باورتون نشه کوک منتظرم وایساده بود. بمیرم الهی اخه الان چطوری بهش بگم؟ 😭. با تمام ناراحتیم رفتم طرفش وقتی صداش مردم با لبخند بزرگ اومد طرفم محکم منو تو اغوشش گرفت.+چقدر دلم واست تنگ شد🤧_منم همینطور😓+چیچی شده؟_کوکی من دارم از اینجا میرم😩😩لبخندش ناپدید شد و اشک توی چشمای تیله ایش جمع شد(بمیر الهی😭😭)+یعنی چی؟ دیگه هیچ وقت نمیبینمت؟_نه کوک ببین من هر سال بیام اینجا باشه بهت قول میدم😍+ساکت شو(بلند) دیگه به هیچ قولیت اطمینان نمیکنم😠
دیدگاه ها (۰)

_کوک خواهش میکنم گوش کن+دیگه نمیخام بشنوم همون یه سال یبار ه...

رسیدم سوار شدم(هواپیما) و همش تو فکرش بود یعنی به حرفش گوش ب...

خیلی خوبه میگم مامان میشه یه چیزی واسم درست کنی خیلی گرسنمه؟...

_اره البته من هر ماه میام بهت سر میزنم+ممنون😍_بعد از اونجا د...

عشق من p:3*فلش بک به ۱۲سال قبل*ا.ت:اوپا 😭از اون ور دیوار امد...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۱# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

پارت پنج فیک دروازه ی عشقبرگشتم به قصر و یه راست رفتم تو اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط