وقتی مادرم درگذشت ،دریافتم که عشق به اودیگر خاطره شد وقتی

وقتی مادرم درگذشت ،دریافتم که عشق به اودیگر خاطره شد وقتی مادرم پرکشید فهمیدم چرا در کودکی بازی کلاغ پر را یادم میداد وقتی روی تختش تکان نخورد وچهره ی زرد مهربانش دیگر لبخند نزد فهمیدم که قلبم از جا کنده شد!!!مادرم هنوز ساعت ده صبح بی اراده به منزل زنگ میزنم ،هنوز به گلدان مورد علاقه ات اب میدهم ،هنوز در سجاده ای که باعشق گلدوزی کرده ای به درگاه خدایی که تو را سلطان قلبم ساخت سجده میزنم واز او میخواهم تا ترا مهمان دل دریایی ات کند مادر...چقدر دلتنگ توام
دیدگاه ها (۵)

p4

پارت ۱۶فیک کوک

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

به نام خدا (ارزش ده بار خوندنم داره) با سلامی دیگر به همه ...

گل عروس با گلهای سفید و صورتی

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

- به‌قولِ‌فروغ‌فرخزاد: تو‌خوب‌باش، آنکس‌که‌فهمید‌قدر‌می‌دان...

#رفیقانه

فروشگاه سپهر آشناشعرترکی کتابتله موشچسب موش و سوسک و حشرات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط