گاهی آنقدر بدم می آید

گاهی آنقدر بدم می آید
که حس میکنم باید رفت
باید از این جماعت پُرگو گریخت
واقعا می گویم
گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا
حتی از اسمم ، از اشاره ، از حروف
ازاین جهانِ بی جهت که میا
که مگو ، که مپرس
گاهي دلم مي خواهد
بگذارم بروم بي هر چه آشنا
گوشه ي دوري گمنام
حوالي جايي بي اسم
بعد بي هيچ گذشته اي
به ياد نيارم از کجا آمده
کيستم
اينجا چه مي کنم
بعد بي هيچ امروزي
به ياد نياورم که فرقي هست
فاصله اي هست
فردايي هست
گاهي واقعا خيال مي کنم
روي دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام
راهي نيست
بايد چمدانم را ببندم
راه بيفتم بروم
ومي روم
اما به درگاه نرسيده از خود مي پرسم
کجا ؟
کجا را دارم ، کجا بروم ؟
دیدگاه ها (۳)

گاهی فکر می‌کنم شاید دیوانگی، آن چیزی نباشد که آدم‌ های عاقل...

سلاممممم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

عاشقانه های شبنم

خوشگل پسرا خودشونو معرفی کردن❤️🎀🦊: بچه‌ها، تا حالا ویدیوهای ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

سناریو تهیونگ

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط