انگار استرس حضور در بخش قرنطینه را فراموش کرده ام. به پرس

انگار استرس حضور در بخش قرنطینه را فراموش کرده ام. به پرستاران نزدیک می شوم و سوال و جواب را ادامه می دهم: «خانم پرستار چرا داوطلبانه آمدید؟ خانواده تان مخالفت نکردند با آمدن شما؟» پاسخش شنیدنی است وقتی می گوید: «من جنگیدم و آمدم. مادرم مخالف بود. می‌گفت مادر مگه جونت را از سر راه آوردی؟ توجیهش کردم. گفتم من، پرستارم. وظیفه دارم. فرار از این وضعیت کار درستی نیست. من نرم، آن پرستار نره، پس کی باید خدمت کند!؟ خلاصه الان ۷ روز هست اینجا هستم. دعای خیر مادر و خانواده پشت سرم است و سعی می کنم آنقدر پر انرژی باشم که ساعت ها کش دار و طولانی نشود.»
دیدگاه ها (۱)

اخطار آخر!🔹ضمن عرض معذرت از مردم متدین قم و به ویژه خانواده‌...

یک انتخاب صحیح ، یک عمر آرامشیک دسته کلید طلایی: تناسب‌ها در...

☆سهیل به نقل از روزنامه ایران: مادر یک زن که مخالف ازدو...

***داستان عشق فربودجون*** قصهء آشنایی ما هم شنیدنی است. برای...

این مطلب خیلی جالبه لطفا بخونیدش  که با دو حوری به خواب همسر...

🌹مختصری از زندگینامه امام حسین(ع).....🌹

🌷خلاصه ای از زندگینامه امام حسین(ع)....🌷

خلاصه ای از زندگینامه امام حسین(ع)

🌹مختصری از زندگینامه امام حسین(ع).....🌹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط