P

[P5]
(عمارت بونتن)
ا/ت:*اصلحه رو میاره و اون رو پر خشاب میکنه* بیا
سانزو: ممنون*اصلحه رو برمیداره و شروع به شلیک به طرف اون افراد میکنه متوجه تعداد زیادشون میشه*نه خشاب نمیکشه...ا/ت!.. هاه..*با تعحب به ا/ت نگاه میکنه*
ا/ت:*یه اصلحه ی بسیار سنگیل رو راحت بلند کرده و داره میاد سمت سانزو*
ذهن سانزو: اون اصلحه ی سنگین رو چطوری بلند کرد؟؟ مطمئن باشم که این دختر عادیه؟...دارم شک میکنم
سانزو: ا..ا/ت اون سنگین نیست؟
ا/ت: نه سبکه
سانزو: بیخیال... میخوای باهاش چیکار کنی؟
ا/ت: به طرفشون شلیک کنم
سانزو: میدونی چجوری کار میکنه؟
ا/ت: اره...*میره سمت در*
سانزو: هی مواظب باش...
ذهن سانزو: این احمقانست که یه دختر 17 ساله رو بفرستم بین اون همه ادم مُسلح ولی....حس میکنم میتونه فقط نیاز داره کسی پشت سرش باشه
ا/ت: من مواظبم*لبخند*
ذهن سانزو: چشماش موقع لبخند زدن برق میزنه... خیلی خوشگله
سانزو:*ناخوداگاه لبخند میزنه*
ا/ت:*لبخند دوباره و میره و شروع به شلیک میکنه و با کمال ناباوری هیچ تیری بهش برخورد نمیکنه*
سانزو: واو...قدرت و بنازممم
ا/ت: حیحی
سانزو:افرین بهت*گوشیش زنگ میخوره*آه یادم رفت...

سانزو درگیر حرف زدن میشه و بین صحبت هاش«هی ا/ت برو لباست رو عوض کن میخوایم بریم» ا/ت هم سری تکون میده و میره لباسش رو عوض کنه و یه کیف کوچیک حالا نه اونقدر کوچیک ولی متوسط برمیداره و میاد بیرون و میره اشپز خونه یه 8 تا بسته شوکولات تخته ای برمیداره و میره سمت یخچال و یه قالب 10 در 10 برمیداره و میزاره داخل کیفش و همراه با سانزو میرن طبقه ی پایین ا/ت با دیدن یه ماشین و سیاه با شیشه های دودی تعجب میکنه و پشت سر سانزو مخفی میشه

سانزو: اوه...نگران نباش چیزی نیست این ماشین عمارت بونتنه
ا/ت: بونتن؟...همتونو شیناختم
سانزو: میشناسی؟
ا/ت: اره توهم نفر دوم بونتنی رئیستونم سانو مانجیروعه
سانزو: پشمام بغیه رو هم میشناسی؟
ا/ت: اره نام ببرم؟
سانزو: نه بیخیالش
ا/ت: باشه
*پنجره ی ماشین پایین میره و با دوتا بادمجون چیز با دوتا هایتانی مواجه میشن*
ا/ت: عهههه هایتانی هااا
ران؛ وا این مهمون مارو میشناسه؟
سانزو: بله همه ی اعضا رو میشناسه
ران: عه چه جالب
ریندو: سلامم پشمک و سلام؟ خانمه؟
سانزو: اسمش ا/ت هست
ریندو: خانمه ا/ت
ا/ت:سر تکون میده به نشانه سلام*
ران: خوب سوار شین
*سانزو درو برا ا/ت باز میکنه و و ا/ت سوار ماشین میشه سانزو هم بعد ا/ت سوار میشه و میرن به سمت عمارت بونتن بعد از چند دقیقه به یک عمارت عظیم و باشکوه میرسن*
ا/ت: چه باشکوهه
سانزو: اره خیلی باشکوهه
ران: اره واقعا از بیرون خیلی باشکوهه
ریندو: هرکی ندونه فکر میکنه اینجا پادشاه و ملکه زندگی میکن
ا/ت: میشه بریم داخل؟ میخوام داخلش رو ببینم✨
سانزو: اره خوب مقصد همینجاست
ران:پیاده شین
~
دیدگاه ها (۷)

خلیج همیشه فارس!

این چرا 60 نمیشهههههههه

اP4](منطقه ی سوتوکو) ا/ت: خوب... موقعی که اومدم اینجا 14 سال...

قیافه هاروووودقیقا داره همون منظورو میرسونهه

اسم: ا/تفامیل: هایتانیقد: ۱۶۳وزن: ۵۰ علایق: شراب...بستنی....

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

ادامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط