عشق یا نفرت
عشق یا نفرت
پارت 4
که یهو جونگکوک گفت
+توروهق هر هق ک کی دو و هق ست داری هق کمکم هق کن داره هق میمیرم
یهو اشکاش سرازیر شد تا حالا گریه جونگکوک رو ندید بودم قلبم به درد اومده بود
×آروم باش جونگکوک الان میرسم خونم
+هق هق..
چند دقیقه بعد
دفتر مدیر
از دید نویسنده
درحالی که جونگکوک بی حال تو بغل تهیونگ بود تهیونگ وارد دفتر شد
×تغ تغ(مثلا صدای در😅)
آ م بفرماید
×آقای مدیر جونگکوک اصلا حالش خوب نیست میدونم ببرشم
ا م وای جونگکوک چرا اینجوری شده هر چی زودتر ببریم بيمارستان
×چشم
تهیونگ جونگکوک رو گذاشت تو ماشینش و جونگکوک خوابید تو خواب ناله میکرد و تهیونگ نگران تر میشد
از دید تهیونگ
جونگکوک تو خواب هی ناله میکرد و من نگران تر میشدم دیگه رسیدیم خونه
جونگکوک رو بلند کردم اون مثل پر قو بود نمیدونستم چرا با جفتم انقدر بعد رفتاری کردم واقعا پشیمونم
جونگکوک رو گذاشتم رو تخت داشتم میرفتم که دستی کوچکی دستم رو گرفت
+تهیونگ کجا میری
×چرا دوست داری پیشت بمونم
+آله
×با اون همه بد رفتاری که باهات کردم
+نمیدونم اما دوست دارم بمونی
×باشه
رفتم بغلش کردم و یه بوسه عاشقانه رو شروع کردم و جونگکوک هم همکاری میکرد
بعد چند دقیقه جونگکوک خوابید
خیلی ناز خوابیده بود مثل فرشته ها بوسه ای رو ی پیشونیش گذاشتم و بغلش کردم منم خوابم برد مگه میشه تو بغل همچو فرشته خوابم نبره
بعد چند دقیقه جونگکوک بیدار شد و داشت گریه میکرد منم بیدار شدم
×چیشده بانی کوچولوم
+نمیدونم هق هق
×دلت درد میکنه
+آله
×بخواب تا دلت رو ماساژ بدم
+باسه
دلش رو ماساژ دادم تا بلخره خوابد منم کنارم خوابیدم
بفرماید گذاشتم چیز دیگه ای
میخواید بفرماید
خب خب
شرط
کامنت؛20
لایک؛25
پارت 4
که یهو جونگکوک گفت
+توروهق هر هق ک کی دو و هق ست داری هق کمکم هق کن داره هق میمیرم
یهو اشکاش سرازیر شد تا حالا گریه جونگکوک رو ندید بودم قلبم به درد اومده بود
×آروم باش جونگکوک الان میرسم خونم
+هق هق..
چند دقیقه بعد
دفتر مدیر
از دید نویسنده
درحالی که جونگکوک بی حال تو بغل تهیونگ بود تهیونگ وارد دفتر شد
×تغ تغ(مثلا صدای در😅)
آ م بفرماید
×آقای مدیر جونگکوک اصلا حالش خوب نیست میدونم ببرشم
ا م وای جونگکوک چرا اینجوری شده هر چی زودتر ببریم بيمارستان
×چشم
تهیونگ جونگکوک رو گذاشت تو ماشینش و جونگکوک خوابید تو خواب ناله میکرد و تهیونگ نگران تر میشد
از دید تهیونگ
جونگکوک تو خواب هی ناله میکرد و من نگران تر میشدم دیگه رسیدیم خونه
جونگکوک رو بلند کردم اون مثل پر قو بود نمیدونستم چرا با جفتم انقدر بعد رفتاری کردم واقعا پشیمونم
جونگکوک رو گذاشتم رو تخت داشتم میرفتم که دستی کوچکی دستم رو گرفت
+تهیونگ کجا میری
×چرا دوست داری پیشت بمونم
+آله
×با اون همه بد رفتاری که باهات کردم
+نمیدونم اما دوست دارم بمونی
×باشه
رفتم بغلش کردم و یه بوسه عاشقانه رو شروع کردم و جونگکوک هم همکاری میکرد
بعد چند دقیقه جونگکوک خوابید
خیلی ناز خوابیده بود مثل فرشته ها بوسه ای رو ی پیشونیش گذاشتم و بغلش کردم منم خوابم برد مگه میشه تو بغل همچو فرشته خوابم نبره
بعد چند دقیقه جونگکوک بیدار شد و داشت گریه میکرد منم بیدار شدم
×چیشده بانی کوچولوم
+نمیدونم هق هق
×دلت درد میکنه
+آله
×بخواب تا دلت رو ماساژ بدم
+باسه
دلش رو ماساژ دادم تا بلخره خوابد منم کنارم خوابیدم
بفرماید گذاشتم چیز دیگه ای
میخواید بفرماید
خب خب
شرط
کامنت؛20
لایک؛25
- ۷۱۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط