Chapter 2

Chapter 2
Lucky-bloody#
پارت 51

نیشخند میزنه
÷پیاده شو
درو باز میکنی و پیاده میشی که بادیگاردا میبرنت تو خونه و بعدم توی یه اتاق که کلش سفیده
+انگاری به رنگ سفید علاقه داری
در یهو پشت سرت بسته میشه و روتو برمیگردی سمت در که با جیسونگ مواجه میشی،همینجوری که داشت استیناشو میداد بالا میومد نزدیک
÷لباساتو در بیار
+چی؟!
÷نمیخوام دوباره تکرار کنم
+مگه نمیخوای منو بگردی؟ میتونی با دستگاهم انجامش بدی
÷برای همینه که باید لباستو در بیاری،تا دستگاه یموقع خطا نکنه
میری عقب تر
+همچین کاری نمیکنم،یا با لباس میگردین یا خودم بلدم متوقفت کنم
یکم مکث میکنه و سرشو تکون میده
÷خیلی خب....به هر حال فقط میخواستم ببینم نجابتت تا چه حد برات مهمه
چشمک میزنه و دستگاه رو از روی میز برمیداره و میاد نزدیک تر
+دستاتو باز کن...
توم همونکارو میکنی و ثابت وایمیستی و از اینکه ممکنه دستگاه ردیابو پیدا کنه استرس میگیری ولی سعی میکنی اروم باشی،جیسونگ دستگاهو اول از سرت و بعدم از دستات رد میکنه و میرسه به شکمت و وقتی پایین تر میره شروع میکنه بوق زدن،جیسونگ نیشخند میزنه و دستگاهو دور میکنه بوق زدنش قطع میشه،دوباره نزدیک میکنه و دستگاه بوق میزنه و بعد یکم مکث وایمیسته و نیشخند میزنه
÷اینگوک باهوشه
آب دهنتو قورت میدی و سعی میکنی یجوری جمعش کنی،یکم فکر میکنی که یه راهی به ذهنت میرسه
+ینی چی که خیلی باهوشه؟
÷میخوای سعی کنی ایسگامو بگیری مگه نه؟
دست به سینه میشه و با همون لبخند نگات میکنه
+چرا گولت بزنم....اها نکنه چون دستگاه بوق زد فکر کردی ردیابه؟
لبخندش گشاد تر میشه تا جایی که چشاش بسته میشه،پوزخند میزنی
+شرمنده که نمیتونم نشونت بدم ولی پرسینگه
÷پرسینگ؟
+اره....اولین بارته اسمشو میشنوی؟
÷میاد نزدیک تر و خم میشه تو صورتت و لبخندشو حفظ میکنه
÷پس باید ببینم
یاد قولی که به اینگوک دادی میفتی و کم نمیاری
+همین الان گفتم نه....
صورتشو میاره نزدیک تر
÷فکر کردی دست خودته؟
+برو عقب...دارم بهت هشدار میدم
صاف میشه و لبخندشو گشاد تر میکنه
÷الان من از کجا بفهمم تو داری راست میگی؟
+از اونجایی که منو فقط برای خون به تو فروخت
استیناشو میده پایین و دکمه هاشو میبنده و دستشو میکنه تو جیبش و یه شکلات در میاره و میگیره جلوت
÷بیا....نترس قرار نیست بهت تجاوز کنم معلومه میخوای بزنی زیر گریه
+چش...
دستشو پس میزنی و شکلات از دستش میفته،میری سمت در و بازش میکنی و میری بیرون که میفهمی بادیگارداش پشت سرت دارن میان،سوار ماشین میشی...
🍃🗿
دیدگاه ها (۰)

سناریو بلولاک اگه یک شب خوابمون نبره و بریم تو اتاقشون تو بغ...

عنوان: به عنوان دوست پسرت ( نیکولای گوگول)وقتی بیدار میشی و ...

توکیو ریونجرز ( پارت1)تاکه میچی : خیله خب نائوتو بهم دست بده...

ری اکشن کارکتر ها به عنوان هم خونهپارت ۳کارکتر: ران و سانزو ...

سناریو مایکی پارت اخر

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

پارت یازدهم🧡💚 قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(باکوگو ش...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

وقتی اکسته و میخواد بهت برگردهکل سالن اسلیترین رنگ سبز به خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط