✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:⁴¹
جنا وقتی چشم هاش رو باز کرد متوجه شد به صندلی بسته شده بدنش کوفته بود به اطراف نگاه کرد توی انبار تاریک بود جونی نداشت ولی شروع رو بلد و بی داد کردن کرد
جنا: عوضیییییا کجاینننن (داد)
جنا: منو ول کنینننننن (داد)
جنا: صدامو نمیشنویننننننننن (داد)
جنا: هوی (داد)
جنا تسلیم شد نفس عمیقی کشید سعی کرد تمام قدرتش رو جمع کنه و آروم باشه سرش رو به صندلی تکیه داد و چشم های رو آروم بست که بعد از چند لحظه در با شدت باز شد
مینسوک با قدم های آروم و اون نیشخند چندش سمت جنا اومد
مینسوک: گفته بودم مال منی
جنا: عوضی بزار برممممم (داد)
مینسوک: فقط میخوام ببینم عشقت میتونه مراقبت باشه یا نه
جنا ساکت شد میدونست تهیونگ میاد سراغش
جنا: اون میاد میدونم که میاد
مینسوک داشت میخندید که چشم جنا به اریک خورد
جنا: اریک؟
اریک توی چشم هاش اشک جمع شده بود ناراحت و پریشون بود
اریک: ببخشید خانوم
مینسوک با شتاب سمت اریک برگشت و اسلحه رو روی سر اریک گذاشت
مینسوک: احمق ساکت شو وقتی نیستم از این دختر مراقبت میکنی
اریک: آخه جنا این...
مینسوک: خفه شوووو (داد)
مینسوک توی حرف اریک پرید اخم غلظی به ابرو هاش بود
مینسوک: اگر میخوای به خانوادهات رحم کنم پس خفه شو و هر کار میگم رو میکنی
اریک: چشم
مینسوک برگشت و به جنا نگاه کرد
مینسوک: پس قراره تهیونگ بیاد و نجاتت بده ؟
جنا: آره میاد
مینسوک برگشت و به اریک نگاه کرد
مینسوک: به جنا غذایی نمیدین تا وقتی اعتراف نکنه اون عشق بدرد نخورش قرار نیست سراغش بیاید
جنا: تهیونگ میاد و منو نجات میده
چند روز گذشت خبری از تهیونگ نشد جنا تقریبا تا امید شده بود غذایی نخورده بود دوباره مثل هر روز مینسوک در رو باز کرد
مینسوک: هنوز منتظری عشقت بیاد؟
اینبار جنا تردید کرد لحظه ای ساکت موند
جنا: اون میاد
مینسوک نیشخندی زد
مینسوک: پس از غذا خوردن خبری نیست
جنا: تو به این میگفتی عشق؟
مینسوک: آره تو مال منی و پیش من میمونی
مینسوک رفت و در رو بست وقتی در بسته شد ...
( ╹▽╹ )
خوشگلا میدونم قول دادم ولی مهمون داریم ببخشید 😭
شبتون بخیر ❤️✨
اسلاید بعد هم عکس مینسوکه
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:⁴¹
جنا وقتی چشم هاش رو باز کرد متوجه شد به صندلی بسته شده بدنش کوفته بود به اطراف نگاه کرد توی انبار تاریک بود جونی نداشت ولی شروع رو بلد و بی داد کردن کرد
جنا: عوضیییییا کجاینننن (داد)
جنا: منو ول کنینننننن (داد)
جنا: صدامو نمیشنویننننننننن (داد)
جنا: هوی (داد)
جنا تسلیم شد نفس عمیقی کشید سعی کرد تمام قدرتش رو جمع کنه و آروم باشه سرش رو به صندلی تکیه داد و چشم های رو آروم بست که بعد از چند لحظه در با شدت باز شد
مینسوک با قدم های آروم و اون نیشخند چندش سمت جنا اومد
مینسوک: گفته بودم مال منی
جنا: عوضی بزار برممممم (داد)
مینسوک: فقط میخوام ببینم عشقت میتونه مراقبت باشه یا نه
جنا ساکت شد میدونست تهیونگ میاد سراغش
جنا: اون میاد میدونم که میاد
مینسوک داشت میخندید که چشم جنا به اریک خورد
جنا: اریک؟
اریک توی چشم هاش اشک جمع شده بود ناراحت و پریشون بود
اریک: ببخشید خانوم
مینسوک با شتاب سمت اریک برگشت و اسلحه رو روی سر اریک گذاشت
مینسوک: احمق ساکت شو وقتی نیستم از این دختر مراقبت میکنی
اریک: آخه جنا این...
مینسوک: خفه شوووو (داد)
مینسوک توی حرف اریک پرید اخم غلظی به ابرو هاش بود
مینسوک: اگر میخوای به خانوادهات رحم کنم پس خفه شو و هر کار میگم رو میکنی
اریک: چشم
مینسوک برگشت و به جنا نگاه کرد
مینسوک: پس قراره تهیونگ بیاد و نجاتت بده ؟
جنا: آره میاد
مینسوک برگشت و به اریک نگاه کرد
مینسوک: به جنا غذایی نمیدین تا وقتی اعتراف نکنه اون عشق بدرد نخورش قرار نیست سراغش بیاید
جنا: تهیونگ میاد و منو نجات میده
چند روز گذشت خبری از تهیونگ نشد جنا تقریبا تا امید شده بود غذایی نخورده بود دوباره مثل هر روز مینسوک در رو باز کرد
مینسوک: هنوز منتظری عشقت بیاد؟
اینبار جنا تردید کرد لحظه ای ساکت موند
جنا: اون میاد
مینسوک نیشخندی زد
مینسوک: پس از غذا خوردن خبری نیست
جنا: تو به این میگفتی عشق؟
مینسوک: آره تو مال منی و پیش من میمونی
مینسوک رفت و در رو بست وقتی در بسته شد ...
( ╹▽╹ )
خوشگلا میدونم قول دادم ولی مهمون داریم ببخشید 😭
شبتون بخیر ❤️✨
اسلاید بعد هم عکس مینسوکه
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۵۰۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط