آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستی

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستی
ازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی

میروم شایدکه بعداز مردنم‌ یادم‌کنی
بی‌توحکم‌مرگ خودرا‌میپذیرم‌نیستی

غرق رویاهای شیرین توخسرومیشوم
مثل فرهادی‌سحرگاهان فقیرم‌نیستی

نیستی‌طوفان ‌بپاکردی به دریای دلم
بادبان‌بشکسته‌درطوفان‌اسیرم‌نیستی

سینه ازتیر نگاهت زخم دارد تا ابد
تاقیامت‌عاشق‌این زخم وتیرم‌نیستی

درتنور غصه میسوزم میان شعله ها
زیرسنگ آسیاب غم خمیرم نیستی

منتظرچشمان بیخوابم‌براه‌قاصدی
مثل من مشتاق یک نامه برایم نیستی
دیدگاه ها (۳)

بلاتکلیفی و سردرگمی بخشِ اعظمی از رابطه هایمان شده است...این...

دلتنگی...آدم را به خیابان می کشد.دلتنگم!و مردم نمی فهمند قدم...

جز کنارت ..هر کــــــــــــــــجای دنیا که باشم!غریبم ..!!!

‏ازدلتنگـــــے چیزے شنیده اے؟ مثل این است ڪه دستت را باڪاغذ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط