تا تو را حس مے ڪنــم

تا تو را حس مے ڪنــم
حس مے ڪنم دلواپسم

بے پنــاهـم خستــــہ ام
بے تو غریبے بے ڪسـم

سـر به ســـوے آسمـــاڹ
با اشڪ مے گیرم غمین

کـه خــداوندا بگو آیا
بہ یارم مے رســم
دیدگاه ها (۳)

ناز پروده ی عشق تو شدم جان منیدردخود با که بگویمکه تو درمان ...

بیدار تو تا بودم رویای تو می دیدمبیدار کن از خوابم ...

نمیدانم تو خـوابے یا ڪ بـیدارولے مـن مـثل هر شـب بیـقرارمدرا...

ای رفته زِ دل ، رفته زِ بَر ، رفته زِ خاطربر من منگر ، تاب ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط