دلم گرفته کنارم چرا نمی مانی ؟

دلم گرفته کنارم چرا نمی مانی ؟
نگو که درد مرا از رخم نمی خوانی...
نگو که هست حواست به من و درگیری !
قسم به جان خودت از غمم نمی دانی،
خبر رسیده هوای سفر به سر داری..
قسم نمی دهمت تا مرا نترسانی !
بیا که قاصدکان از خبر پشیمانند ،
بیا کبوتر بختی به بام بنشانی 
گذشته فصل نوازش "کمی غزل لطفا"
دوباره کرده دلم میل واژه درمانی ؛
برای شور نفسهات عجیب دلتنگم ...
برای هرکه رفیقی، برای من جانی !
خدا کند که نفهمد کسی که دلخونم
من از تلاقی آن تیغهای زنجانی ،
خدا کند که نبیند کسی مرا بی تو
نبوده باور من هرگز این پریشانی...!
دیدگاه ها (۹)

عید آمد و ما حوصله ی خویش نداریم ما حسرتِ دیدارِ کس از خویش ...

از راه آمدی و زمستانم عید شد اُمّید، تکیه گاه منِ ناامید شدق...

قصه گو ؛ قصه ی من خانه خرابست ننویس . همه شب...

با تو با باد دل انگیز بهار هم نفسمبی تو در غربت...

برای لیلیوم زیبایم که هیچ‌وقت این نامه را نخواهد خواند...نمی...

این خبر را برسانید به ایرانی ها شانه آماده کنید، داغ پدر می‌...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط