سالها چیزی به نام زندگانی داشتم

سالها چیزی به نام زندگانی داشتم
عالمی آشفته با نام جوانی داشتم
آرزوئی،حسرتی،خوابی، خیالی ،قصه ای
یک چنین چیزی به نام زندگانی داشتم
خنده ای از جهل و مستی داشتم بر لب از آن
غفلتی از غم به نام شادمانی داشتم
دیدگاه ها (۱۲)

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم ...

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشتچون آب به جویبار و چون باد به ...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

تکاپو پارت ۹۹: فکر کردم کشتمش! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...عمارت برخلا...

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واق...

CAPTURED IN PARIS

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط