فکر بیکران

فکر بیکران
چند وقتیس‌ برای شعر میکوشم
برای بیت تازه ای میجوشم
شبانه روز هفته و ماه
در غم شادی و اذا
تا نشستم به حال خود بنگردم
روز ها با فکر و خیال نگزرم
نیاید‌ تار موی سفید در سرم
هنوز جوانم کودک و کوچکم
شروع میکنم فکر را در سحر
در آن غرق می‌شوم تا پای مرگ
برای فکر به روز های خوش
برای دوستانم برای طمع ترشه
برای دریا ، آرزو و قصه ها
برای شوق خیال و قوصه ها
اما فکر چه گوید ز حال من
او کی داده است به دردی شفا
کی بداند در دل ماهی چیست ؟
شب و روز را در انتظار چیست؟
کجاست آن قلمه پر توان ؟
کجاست آن ماهی دست روان؟
دفتر بیت هایش کجاست ؟
آن شور برای نوشته هایش کجاست ؟
در کدامین خاطره مانده است ؟
به کدامین نشان دل بسته است؟
چرا دگر از هنر نشانی نیست ؟
چرا در قلب او جنگه اتیشست؟
حال که قلمش می زند سما
حال که شده پر توان و شجاع
این ز شادیست با غم است؟
این راز است یا روشن است؟
شاید نباید گفت آن را به کس
و شاید این خود ماهی است
دیدگاه ها (۰)

😋🤭🛐🫵🏻

سالی ب دور از غم ، جنگ‌، بی کسی ، دشمنی ، بسیج.. چیز اره سال...

پارت ۵اوبیتو وارد کافه بار شد. از وقتی که پدر و مادرش وقتی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط