امشب دلم گرفته از درد می نویسم
امشب دلـم گـرفتـه ، از درد می نویسم
این زندگی چـه بـر سر ،آورد می نویسم
دیوانه بـودم از عشق، قلبِ مرا شکستند
آری ز مـردمـانِ ، خـونسـرد می نویسم
در کوچـه های غربت، ماننـدِ من فراوان
مـاننـد خـود هـزاران شبـگرد مینویسم
بـادِ خـزان کـه آمـد ، غـارت شد آرزویم
رنـگِ گُـلِ شقــایـق ،را زرد می نـویسم
دلتنگِ خنـده ها و آن گریه هایم ای عمر
بر کـودکی بـه صد آه ، برگرد می نویسم
دراوجِ غم نشستم سنگِ صبورِمن نیست
از بغضِ بی صدای، یک مَـرد می نویسم
این زندگی چـه بـر سر ،آورد می نویسم
دیوانه بـودم از عشق، قلبِ مرا شکستند
آری ز مـردمـانِ ، خـونسـرد می نویسم
در کوچـه های غربت، ماننـدِ من فراوان
مـاننـد خـود هـزاران شبـگرد مینویسم
بـادِ خـزان کـه آمـد ، غـارت شد آرزویم
رنـگِ گُـلِ شقــایـق ،را زرد می نـویسم
دلتنگِ خنـده ها و آن گریه هایم ای عمر
بر کـودکی بـه صد آه ، برگرد می نویسم
دراوجِ غم نشستم سنگِ صبورِمن نیست
از بغضِ بی صدای، یک مَـرد می نویسم
- ۷.۱k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط