عمارت تشنه [پارت 18]
عمارت تشنه [پارت 18]
الکس: خب..میتونی یکار دیگه کنی که برام لذت داره
آنی:چه کاری؟
الکس با انگشتش به خشتکش اشاره کرد که آنی سرخ شد و سعی کرد خودشو بزنه به بیراهه.
آنی:م..منظورت رو نمیفهمم
الکس : که اینطور...پسمنظورم رو نمیفهمی؟
آنی سرش رو به نشونه نه تکون داد.
الکس: خیلی خب پس بزار رک و راست بهت بگم چیکار کنی
الکس نزدیک میشه و چونه آنی رو میگیره و سرش رو میاره بالا.
الکس:*نزدیک گوش آنی*
میخوام.
برام.
ساک.
بزنی.
*با یکم مکث*فهمیدی یا بهت بفهمونم؟
آنی خشکش زد و گونههاش کامل سرخ شد.
آنی:م..میدونی...ش.. شوخی کردم..من مشکلی ندارم..از خونم بخوری
الکس:شوخی هوم؟ولی من شوخی سرم نمیشه*روی تخت میشینه و تکیه میده به تاج تخت آنی*حالا بهتره زود کاری که گفتم رو بکنی تا بدتر از اون سرت نیوردم(عاااح ذذیح_)
الکس قبل اینکه آنی چیزی بگه بازوش رو گرفت و کشیدش نزدیک و دست آنی رو گذاشت رو دیکش.
آنی:*با صورت سرخ*م..من..نمیت_
الکس: که اینطور..اگه نمیتونی میتونم با یک روش دیگه انجام بدم ولی من از ویکتور هم خشن ترم...*خم میشه در گوش آنی*بهت قول میدم اگه اونجوری بخوای عطشم رو خاموش کنی تا حدی قراره خشن باشه که خونریزی کنی.
آنی با نگاه ترسیده بهش نگاه میکنه.
الکس:البته...*دستش رو میزاره روی گونه آنی*اگه برام بخوری منم بدون درد بهت حال میدم.
آنی آروم سرش رو تکون میده.
الکس:پس بهتره زود شروع کنی.
آنی با دستهای لرزون کمربند الکس رو در میاره و زیپ شلوارش هم میکشه پایین ولی مکث میکنه و دیگه ادامه نمیده و با چشمهای اشکی به الکس نگاه میکنه تا شاید منصرف بشه.
الکس: اینکارا رو من جواب نداره
الکس شلوارش رو میده پایین تر و شور/تش هم میکشه پایین که دی/ک راست شدهاش معلوم میشه ؛ دستش رو میزاره روی سر آنی و میکشش پایین تا جایی که لبهای آنی به دی/کش میخوره.
الکس:زودباش
آنی لبهاش رو باز میکنه و تقریبا نصف دی/ک الکس رو میکنه تو دهنش.
الکس:بمک و لیسش بزن
آنی شروع میکنه به مکیدن دی/ک الکس .
الکس:آهههه..
الکس دستش رو میبره تو موهای آنی و سر آنی رو میکشه پایین تا کامل دی/کش بره تو دهنش.
آنی عق میزنه و چند قطره اشک از چشمهاش میریزه ولی باز ادامه میده و سرش رو بالا پایین میکنه و دی/ک الکس رو میمکه و میلیسه.
الکس:*سرش رو میبره عقب*آهههه..اوم..آهه..آی_
الکس سر آنی رو میکشه عقب .
الکس:هی حواست باشه دندون هات به دی/کم نخوره و گاز نگیر
آنی دوباره سرش رو میاره جلو و دی/ک الکس رو میکنه تو دهنش و دوباره براش سا/ک میزنه.
الکس:آهههه...آفرین...داری یاد میگیری..آهه
آنی همینطور ادامه میده ک چند دقیقه بعد الکس ار/ضا میشه و کا/مش رو توی دهن آنی خالی میکنه.
الکس: آآههه...قورتش بده
آنی کل کا/م الکس رو قورت میده و سرش رو میاره بالا و میره عقب.
الکس زیپ شلوارش رو میکشه بالا و نزدیک آنی میشه.
الکس:خب عزیزم...حالا دوست داری من برات بخورم؟
قبل اینکه آنی چیزی بگه الکس آنی رو روی تخت دراز کرد و پاهاش رو باز کرد و بین پاهاش زانو زد .(اهم خواستم بهتون بگم مثلا آنی یک پیراهن کوتاه تنش بودح و برای همین الان فقط یک شو/رت پاشه_ )
الکس پیراهن آنی رو تا شکمش کشید بالا و شور/تش هم در اورد و خم شد که یهو آنی سرش رو میگیره و میکشش عقب.
الکس:*با اخم نصفه*چیکار میکنی؟
آنی:*با خجالت و صدای لرزون*خ..خب ببین..به یه دلیلی..نمیتونی..یعنی..نباید اونجامو بخوری
الکس:خب میشه بگی به چه دلیلی
آنی:*زیر لب خیلی آروم*چون ممکنه..پ..پریود بشم..
الکس:پریود؟هومم چه بهتر اونجوری از خونت هم میتونم بخورم
آنی:*با چشمهای گرد*چی؟..نه نه..صبر ک_آههه
.
.
.
.
من گفتمح این پارت هنتای ندار_🌝🌠
پارت بعد هم اصلاااا هنتای نیستاححح🌝📿
الکس: خب..میتونی یکار دیگه کنی که برام لذت داره
آنی:چه کاری؟
الکس با انگشتش به خشتکش اشاره کرد که آنی سرخ شد و سعی کرد خودشو بزنه به بیراهه.
آنی:م..منظورت رو نمیفهمم
الکس : که اینطور...پسمنظورم رو نمیفهمی؟
آنی سرش رو به نشونه نه تکون داد.
الکس: خیلی خب پس بزار رک و راست بهت بگم چیکار کنی
الکس نزدیک میشه و چونه آنی رو میگیره و سرش رو میاره بالا.
الکس:*نزدیک گوش آنی*
میخوام.
برام.
ساک.
بزنی.
*با یکم مکث*فهمیدی یا بهت بفهمونم؟
آنی خشکش زد و گونههاش کامل سرخ شد.
آنی:م..میدونی...ش.. شوخی کردم..من مشکلی ندارم..از خونم بخوری
الکس:شوخی هوم؟ولی من شوخی سرم نمیشه*روی تخت میشینه و تکیه میده به تاج تخت آنی*حالا بهتره زود کاری که گفتم رو بکنی تا بدتر از اون سرت نیوردم(عاااح ذذیح_)
الکس قبل اینکه آنی چیزی بگه بازوش رو گرفت و کشیدش نزدیک و دست آنی رو گذاشت رو دیکش.
آنی:*با صورت سرخ*م..من..نمیت_
الکس: که اینطور..اگه نمیتونی میتونم با یک روش دیگه انجام بدم ولی من از ویکتور هم خشن ترم...*خم میشه در گوش آنی*بهت قول میدم اگه اونجوری بخوای عطشم رو خاموش کنی تا حدی قراره خشن باشه که خونریزی کنی.
آنی با نگاه ترسیده بهش نگاه میکنه.
الکس:البته...*دستش رو میزاره روی گونه آنی*اگه برام بخوری منم بدون درد بهت حال میدم.
آنی آروم سرش رو تکون میده.
الکس:پس بهتره زود شروع کنی.
آنی با دستهای لرزون کمربند الکس رو در میاره و زیپ شلوارش هم میکشه پایین ولی مکث میکنه و دیگه ادامه نمیده و با چشمهای اشکی به الکس نگاه میکنه تا شاید منصرف بشه.
الکس: اینکارا رو من جواب نداره
الکس شلوارش رو میده پایین تر و شور/تش هم میکشه پایین که دی/ک راست شدهاش معلوم میشه ؛ دستش رو میزاره روی سر آنی و میکشش پایین تا جایی که لبهای آنی به دی/کش میخوره.
الکس:زودباش
آنی لبهاش رو باز میکنه و تقریبا نصف دی/ک الکس رو میکنه تو دهنش.
الکس:بمک و لیسش بزن
آنی شروع میکنه به مکیدن دی/ک الکس .
الکس:آهههه..
الکس دستش رو میبره تو موهای آنی و سر آنی رو میکشه پایین تا کامل دی/کش بره تو دهنش.
آنی عق میزنه و چند قطره اشک از چشمهاش میریزه ولی باز ادامه میده و سرش رو بالا پایین میکنه و دی/ک الکس رو میمکه و میلیسه.
الکس:*سرش رو میبره عقب*آهههه..اوم..آهه..آی_
الکس سر آنی رو میکشه عقب .
الکس:هی حواست باشه دندون هات به دی/کم نخوره و گاز نگیر
آنی دوباره سرش رو میاره جلو و دی/ک الکس رو میکنه تو دهنش و دوباره براش سا/ک میزنه.
الکس:آهههه...آفرین...داری یاد میگیری..آهه
آنی همینطور ادامه میده ک چند دقیقه بعد الکس ار/ضا میشه و کا/مش رو توی دهن آنی خالی میکنه.
الکس: آآههه...قورتش بده
آنی کل کا/م الکس رو قورت میده و سرش رو میاره بالا و میره عقب.
الکس زیپ شلوارش رو میکشه بالا و نزدیک آنی میشه.
الکس:خب عزیزم...حالا دوست داری من برات بخورم؟
قبل اینکه آنی چیزی بگه الکس آنی رو روی تخت دراز کرد و پاهاش رو باز کرد و بین پاهاش زانو زد .(اهم خواستم بهتون بگم مثلا آنی یک پیراهن کوتاه تنش بودح و برای همین الان فقط یک شو/رت پاشه_ )
الکس پیراهن آنی رو تا شکمش کشید بالا و شور/تش هم در اورد و خم شد که یهو آنی سرش رو میگیره و میکشش عقب.
الکس:*با اخم نصفه*چیکار میکنی؟
آنی:*با خجالت و صدای لرزون*خ..خب ببین..به یه دلیلی..نمیتونی..یعنی..نباید اونجامو بخوری
الکس:خب میشه بگی به چه دلیلی
آنی:*زیر لب خیلی آروم*چون ممکنه..پ..پریود بشم..
الکس:پریود؟هومم چه بهتر اونجوری از خونت هم میتونم بخورم
آنی:*با چشمهای گرد*چی؟..نه نه..صبر ک_آههه
.
.
.
.
من گفتمح این پارت هنتای ندار_🌝🌠
پارت بعد هم اصلاااا هنتای نیستاححح🌝📿
- ۲.۱k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط