خيانت کرده ام .... آری

خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی

امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل
دیدگاه ها (۳)

زيبا با من از خيانت سخن مران....خيانت شرافت ندارد...خيانت پد...

اين شب ترانه ي من يک مثنوي خيانت از او که خنجر کشيد بر بالِ ...

خيانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هماگر با دیگری باشم؛ سب...

می روی و در بیراهه ی خيانت گم میشویمی روی و هر قدمت آفتی است...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

𝐏𝐚𝐫𝐭 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط