یادمن هست سحر نم نم باران می زد
یادمن هست سحر نم نم باران می زد
یار آهسته قدم بر لب ایوان می زد
مات و مبهوت نگاهش شده بودم آن دم
پیش آئینه دمی شانه به زلفان می زد
دل طلب کردم وماندم همه دم منتظرش
پیش می آمد و لبخند فراوان می زد
گفتمش نم نم باران چه ترنم دارد
نزد من آمد و حرف از دل جانان می زد
سوز آهی زسر شوق کشیدم ای کاش
یار هم بوسه بر آن صورت مستان می زد
بارش نم نم باران چه دل انگیز و قشنگ
کاش می شد قدمی در دل باران می زد
یار آهسته قدم بر لب ایوان می زد
مات و مبهوت نگاهش شده بودم آن دم
پیش آئینه دمی شانه به زلفان می زد
دل طلب کردم وماندم همه دم منتظرش
پیش می آمد و لبخند فراوان می زد
گفتمش نم نم باران چه ترنم دارد
نزد من آمد و حرف از دل جانان می زد
سوز آهی زسر شوق کشیدم ای کاش
یار هم بوسه بر آن صورت مستان می زد
بارش نم نم باران چه دل انگیز و قشنگ
کاش می شد قدمی در دل باران می زد
- ۱۵.۴k
- ۲۰ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط