«دست‌ات را تکان می‌دهی، مثل همیشه. می‌خواهی ببینی ساعت چن

«دست‌ات را تکان می‌دهی، مثل همیشه. می‌خواهی ببینی ساعت چند ‍ست، ولی ساعتی به دست‌ات نبسته‌ای.
ساعت‌ات را برده‌اند، مثل خیلی چیزهای دیگر. دست‌ات را تکان می‌دهی، با این‌که ساعتی به ‍دست نداری.
با این‌که قرارئ با کسی نداری. با این‌که کاری برای انجام ‍دادن نداری. ساعت‌های تو را دزدیده‌اند، زمان ‍ت را دزدیده‌اند، و تاریکی و ترس را برائ‌‍ات گذاشته‌اند.
می‌ترسی سر وقت نرسی به قلب‌ات، به ارزوئ‌‍ات، به کارت، به مرگت؛ می‌ترسی نرسی.
می‌ترسی زمان از دست برود.»
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

بالاخره رسیدیم به پارت ۹! اینجا قراره راز جونگ‌کوک و ات حساب...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

#ShadowsoRegretتک پارتی در خواستی از تهیونگ و آتتهیونگ:کردی ...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط