ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۳۸
نمیخواستم همه اونایی که منتظر این معجزه آن و امید
دارن منو اینطور ببينن.
گمانم دو ساعتي رو توی خیابونا گشت زدم تا قلبمو اروم کنم و بعد درمونده رفتم بیمارستان
سعی کردم لبخند بزنم و محکم باشم..
همه چی درست میشه..
فرد و نیکول جلوي در اتاق بخش مراقبت هاي ويژه داشتن با دکتر حرف میزدن که پشتش بهم بود.
نکنه...
قلبم یه لحظه وایستاد و هول و لرزون دویدم جلو که دکتر
چرخید سمتم.
این..
چشمامو گرد کردم و متعجب زل زدم بهش...
همون دکتریه که .
دو
ساعت پیش تو مطبش بودم.
همون
که...
گفت برم پي زندگيم..
بهت زده گفتم:شما..
لبخندي زد و گفت:من زودتر از تو رسیدم..کجا بودي
دخترجان؟
لرزون گفتم من.. من...
اشفته سرمو تکون دادم و گفتم شما اینجا چیکار میکنین؟ دکتر همون کاري که تو خواستي بکنم.. نکنه الزايمري چيزي
داري هااان؟
همونجور متعجب زل زدم بهش..
با لبخند گفت زود تند سريع .. بدون فكر.. اضري براي اون مرد بداخلاق روي تخت تا کجا بجنگي
بدون فکر و تند گفتم با همه وجودم و تا آخرین لحظه عمر
و نفسم..
لبخند عميقي زد و گفت منم کمکت میکنم.
لبخند لرزوني زدم و اشک تو چشمام جمع شد و شوکه گفتم واقعا؟ درمان جیمز رو قبول میکنین؟ دکتر : اگه ادبش کنی که انقدر بداخلاق نباشه اره.. لرزون خندیدم و گنگ :گفتم جیمین..به هوش اومده؟ اخم کرد و گفت: بله.. به شدت هم بدعنقه..
هول و شاد گفتم میشه ببینمش؟
جدي و محکم گفت:نه..
لبخندم شل شد.
دکتر : الان برو برگه اجازه پرتو درماني و بعد جراحيشو
امضا کن...
گیج گفتم اخه دکترش میگفت هیچ تاثیری..
اخم غلیظی کرد و گفت الان دکترش منم نه؟ تند تند و هول سر تکون دادم.
لبخند مهربوني زد و گفت پس برو امضاش كن..كاري : میکنیم اینه چند جلسه پرتو درمانی انجام میدیم که با پرتو قوي سلول هاي سرطاني رو مورد هدف قرار میدیم و بعد تحت آزمايشهاي خيلي دقيقي قرار میگیره و اگه ظرفيت تنفسي رو به بالايي داشته باشه میریم سراغ که موثرین و قطعی ترین راه درمانه و توي ممکنه مجبور بشیم بخش و یا تمام ریه رو
برداریم.
تنم لرزید و به زور گفتم این راه ها واقعا موثره؟
فرد تند گفت چرا تا الان اینکارو براش نکردن؟ دکتر نگاهی به فرد و من کرد و گفت:واسه همینه که میخوام برگه ها رو امضا کنی چون..این روش اونقدر
که گفتم هم راحت و بي خطر نيست..ریسکش خيلي بالاست.. ممکنه سرطان به بخش هاي ديگه بدنش رسيده باشه و حتي زير عمل دووم نیاره این کارهایی که میخوام انجام بدم تمام کاري که ميشه براي بيمار کرد..اما هر دکتر و بیمارستانی این ریسک رو نمیپذیره..معمولا وقتي بيماري به مرحله الان جیمین میرسه رهاش میکنن..
اشکم لرزون و با درد جاري شد.
دکتر زل زد تو چشمام و گفت باید بدوني كه ريسك خيلي
خيلي بالاييه.. الان... با این شرايطي که داره..شاید بتونه ۱ماه یا نهایت ۲ماه دووم بیاره. اما اگه بکشیمش توي پرتو درماني و جراحي.. هر اتفاقي ممكنه بیوفته و ممکنه خيلي زودتر از این تاریخ از دستش بدي..
دستاشو باز کرد و گفت: انتخاب با توعه..يا ريسك و احتمال درمان و احتمال مرگیا رها کردن و... مرگ...
تمام وجودم فرو ریخت.
قلبم داشت از سینه ام در میومد.
نیکول زد زیر گریه و گفت احتمال خوب شدنش چقدره؟
دکتر : اگه رهاش کنیم... اگه درمان رو شروع کنیم۲۰. فرد شوکه گفت : يعني اگه درمان رو شروع کنه ۸۰٪ احتمال
داره..فوت بشه؟
دکتر : بله..
داشتم خفه میشدم..
يه بغض لعنتي وحشتناكي داشت گلومو فشار میداد..
خدايا..
دکتر هر لحظه الان براش مهمه دختر. زود باش..باید برم یا
بمونم؟
وحشت زده نگاش کردم.
فرد اشفته گفت: الا نکن... بذار حداقل این چند وقت رو تو
آرامش باشه..
و اشکش جاري شد.. نيكول بلند زد زیر گریه.
دندونامو پر درد به هم فشردم و بدنمو منقبض کردم و به زور گفتم شاید بتونیم داشته باشیمش.. فرد بلند گفت: الا زجر میکشه... درد میکشه و ممکنه بمیره.. با درد داد زدم اگه رهاش کنیم هم میمیره..
و اشکم داغون جاري شد..
فرد زل زد تو چشمام.
درمونده گفتم این یه احتماله که..شاید...
با بغض به زور گفتم شاید خوب بشه..من این شانس رو از دست نمیدم. من میجنگم... جیمین میجنگه من مطمینم.. نمیشینم مرگش رو تماشا کنم..
و هق هق پردرد و ناخوداگاهي از گلوم خارج شد و به دکتر
:گفتم میرم امضاش کنم.
( فصل سوم ) پارت ۶۳۸
نمیخواستم همه اونایی که منتظر این معجزه آن و امید
دارن منو اینطور ببينن.
گمانم دو ساعتي رو توی خیابونا گشت زدم تا قلبمو اروم کنم و بعد درمونده رفتم بیمارستان
سعی کردم لبخند بزنم و محکم باشم..
همه چی درست میشه..
فرد و نیکول جلوي در اتاق بخش مراقبت هاي ويژه داشتن با دکتر حرف میزدن که پشتش بهم بود.
نکنه...
قلبم یه لحظه وایستاد و هول و لرزون دویدم جلو که دکتر
چرخید سمتم.
این..
چشمامو گرد کردم و متعجب زل زدم بهش...
همون دکتریه که .
دو
ساعت پیش تو مطبش بودم.
همون
که...
گفت برم پي زندگيم..
بهت زده گفتم:شما..
لبخندي زد و گفت:من زودتر از تو رسیدم..کجا بودي
دخترجان؟
لرزون گفتم من.. من...
اشفته سرمو تکون دادم و گفتم شما اینجا چیکار میکنین؟ دکتر همون کاري که تو خواستي بکنم.. نکنه الزايمري چيزي
داري هااان؟
همونجور متعجب زل زدم بهش..
با لبخند گفت زود تند سريع .. بدون فكر.. اضري براي اون مرد بداخلاق روي تخت تا کجا بجنگي
بدون فکر و تند گفتم با همه وجودم و تا آخرین لحظه عمر
و نفسم..
لبخند عميقي زد و گفت منم کمکت میکنم.
لبخند لرزوني زدم و اشک تو چشمام جمع شد و شوکه گفتم واقعا؟ درمان جیمز رو قبول میکنین؟ دکتر : اگه ادبش کنی که انقدر بداخلاق نباشه اره.. لرزون خندیدم و گنگ :گفتم جیمین..به هوش اومده؟ اخم کرد و گفت: بله.. به شدت هم بدعنقه..
هول و شاد گفتم میشه ببینمش؟
جدي و محکم گفت:نه..
لبخندم شل شد.
دکتر : الان برو برگه اجازه پرتو درماني و بعد جراحيشو
امضا کن...
گیج گفتم اخه دکترش میگفت هیچ تاثیری..
اخم غلیظی کرد و گفت الان دکترش منم نه؟ تند تند و هول سر تکون دادم.
لبخند مهربوني زد و گفت پس برو امضاش كن..كاري : میکنیم اینه چند جلسه پرتو درمانی انجام میدیم که با پرتو قوي سلول هاي سرطاني رو مورد هدف قرار میدیم و بعد تحت آزمايشهاي خيلي دقيقي قرار میگیره و اگه ظرفيت تنفسي رو به بالايي داشته باشه میریم سراغ که موثرین و قطعی ترین راه درمانه و توي ممکنه مجبور بشیم بخش و یا تمام ریه رو
برداریم.
تنم لرزید و به زور گفتم این راه ها واقعا موثره؟
فرد تند گفت چرا تا الان اینکارو براش نکردن؟ دکتر نگاهی به فرد و من کرد و گفت:واسه همینه که میخوام برگه ها رو امضا کنی چون..این روش اونقدر
که گفتم هم راحت و بي خطر نيست..ریسکش خيلي بالاست.. ممکنه سرطان به بخش هاي ديگه بدنش رسيده باشه و حتي زير عمل دووم نیاره این کارهایی که میخوام انجام بدم تمام کاري که ميشه براي بيمار کرد..اما هر دکتر و بیمارستانی این ریسک رو نمیپذیره..معمولا وقتي بيماري به مرحله الان جیمین میرسه رهاش میکنن..
اشکم لرزون و با درد جاري شد.
دکتر زل زد تو چشمام و گفت باید بدوني كه ريسك خيلي
خيلي بالاييه.. الان... با این شرايطي که داره..شاید بتونه ۱ماه یا نهایت ۲ماه دووم بیاره. اما اگه بکشیمش توي پرتو درماني و جراحي.. هر اتفاقي ممكنه بیوفته و ممکنه خيلي زودتر از این تاریخ از دستش بدي..
دستاشو باز کرد و گفت: انتخاب با توعه..يا ريسك و احتمال درمان و احتمال مرگیا رها کردن و... مرگ...
تمام وجودم فرو ریخت.
قلبم داشت از سینه ام در میومد.
نیکول زد زیر گریه و گفت احتمال خوب شدنش چقدره؟
دکتر : اگه رهاش کنیم... اگه درمان رو شروع کنیم۲۰. فرد شوکه گفت : يعني اگه درمان رو شروع کنه ۸۰٪ احتمال
داره..فوت بشه؟
دکتر : بله..
داشتم خفه میشدم..
يه بغض لعنتي وحشتناكي داشت گلومو فشار میداد..
خدايا..
دکتر هر لحظه الان براش مهمه دختر. زود باش..باید برم یا
بمونم؟
وحشت زده نگاش کردم.
فرد اشفته گفت: الا نکن... بذار حداقل این چند وقت رو تو
آرامش باشه..
و اشکش جاري شد.. نيكول بلند زد زیر گریه.
دندونامو پر درد به هم فشردم و بدنمو منقبض کردم و به زور گفتم شاید بتونیم داشته باشیمش.. فرد بلند گفت: الا زجر میکشه... درد میکشه و ممکنه بمیره.. با درد داد زدم اگه رهاش کنیم هم میمیره..
و اشکم داغون جاري شد..
فرد زل زد تو چشمام.
درمونده گفتم این یه احتماله که..شاید...
با بغض به زور گفتم شاید خوب بشه..من این شانس رو از دست نمیدم. من میجنگم... جیمین میجنگه من مطمینم.. نمیشینم مرگش رو تماشا کنم..
و هق هق پردرد و ناخوداگاهي از گلوم خارج شد و به دکتر
:گفتم میرم امضاش کنم.
- ۱۵.۲k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط