میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم که خودمان از زندگی متنفـر

میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم که خودمان از زندگی متنفـر شویم! مثلا فکر کن مینویسی دوستت دارم و مینویسد من بیشتر.. بعد تلفنِ همراه خیلی هوشمند و دلسـوزت میگوید: دروغ بود باور نکن همین الان به فلانی هم همین را گفت! زنگ میزنی رد تماس میزند و مینویسد سر کلاس هستم و یا هرچیزِ معقولِ دیگری که رد تماس را روا بداند ..بعد همان خیلی هوشمند میگوید پیشِ فلانی ست باور نکن ..
یا همین آنلاین ها و تایپینگ ها! فکر کن بنویسد در حال گفت و گو با فلانی .. نمیدانم .. از این حرص درار ها ..!
حسِ خوبی نیست ..
اگر به این قسمت از زندگی رسیدیم
بگو دست نگه دارند ...
از آنجا به بعد دیگر دردِ بی درمان میشود!
بلا به دور .....
دیدگاه ها (۱)

جان را تو صفا ده به صفای صلواتهمراز ملک شو به نوای صلواتهرکس...

💟 firoozhe💟 صبــحچون خونی تازه در رگهای زمین دویده است و من ...

تا سماور هست خیلی نگران غلیظ بودن چای قوری نیستیمایکاش همین ...

love in the dark④③اشک تو چشمام پر شده بود با دیدن این عکس ها...

ابلیس

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط