لابُد
لابُد
به نظم و ترتیبِ تنهایی بر می خورَد
اگر یک نفر می آمد و
دور از تمام دنیا، تنها بر سَرِ من خراب می شد....
یک نفر که بی هوا از راه میرسید و
زندگی را در من مُهندسی می کرد و
عذرِ
بی کسی های کُلنگی ام
را می خواست.. یک نفر که
چرب زبانِ عشق میشد و
از نو..، روغن کاری می کرد
لولای زنگار خوردۀ نگاهم به زندگی را برای کابوس های تمام وقتم
زبان در می آوُرد و برای شادی هایم دلیل....
دست می انداخت، اشک را
و به بازی می گرفت شک را.. و
به جنونم
آنقدر مظنون می شد که
به قدرِ یک سیگار هم حتی
از آغوشم عقب نمی نِشست.. به کجای تقدیرِ خدا بر می خورد
اگر یک نفر می آمد که شبیه هیچکس نمی بود
یک نفر که از هر سو مرا محاصره می کرد و
در هَچلِ زندگی می انداخت تمامم را تا
جُم نخورم از بزنگاهِ آغوشش.. یک نفر بدونِ نقطۀ پایان که
به وقتِ گرفتنِ چَشمانم، تنها
شکلِ اسم او، در ذهنِ کوچکِ تنهای من نقش بندد!!!!!!!
به نظم و ترتیبِ تنهایی بر می خورَد
اگر یک نفر می آمد و
دور از تمام دنیا، تنها بر سَرِ من خراب می شد....
یک نفر که بی هوا از راه میرسید و
زندگی را در من مُهندسی می کرد و
عذرِ
بی کسی های کُلنگی ام
را می خواست.. یک نفر که
چرب زبانِ عشق میشد و
از نو..، روغن کاری می کرد
لولای زنگار خوردۀ نگاهم به زندگی را برای کابوس های تمام وقتم
زبان در می آوُرد و برای شادی هایم دلیل....
دست می انداخت، اشک را
و به بازی می گرفت شک را.. و
به جنونم
آنقدر مظنون می شد که
به قدرِ یک سیگار هم حتی
از آغوشم عقب نمی نِشست.. به کجای تقدیرِ خدا بر می خورد
اگر یک نفر می آمد که شبیه هیچکس نمی بود
یک نفر که از هر سو مرا محاصره می کرد و
در هَچلِ زندگی می انداخت تمامم را تا
جُم نخورم از بزنگاهِ آغوشش.. یک نفر بدونِ نقطۀ پایان که
به وقتِ گرفتنِ چَشمانم، تنها
شکلِ اسم او، در ذهنِ کوچکِ تنهای من نقش بندد!!!!!!!
- ۱۹۱
- ۱۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط