پارت

پارت ۸۱۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
سریع از جام بلند شدم ...
ارمین_کجان!!!!
امین نشست و لپتاپشو گذاشت رو پاش...
امیر_امین بنال زودباش...
_صبر کنین بابا...بیارم لوکیشنو...
ارمان_/زود باش...
امیر و ارمین نشستن دو طرف امین منم از پشت کاناپه نگاه میکردم لپ تاپشو...
_ببینین داخل اینجان... این عمارته ...
زوم کرد...
_/باید امیدوار باشیم دیر متوجه بشن دوربیناشونو هک کردم...
ارمین_خب چرا وایستادین...بریم...
امین_نیرو فرستادم...شماها بشینین...میارن زناتونو اگه زود برسن...
ارمان:با اجازه کی نیرو فرستادی امین! حس نمیکنی خیلی خود سر شدی؟!اصلا اونا چرا از تو دستور گرفتن با کدوم مهر...!
_با مهر امیر..! رو میزش جا مونده بود!
_/یادم باشه در دفترمو دوقفله کنم!
_اگه نمیفرستادم و هلکو هلک میومدم تازه از شما اجازه بگیرم نیرو بفرستم لو میرفت...چنانچه ممکنه الان لو رفته باشه...
ارمین:الان جای این بحثا نیست کدوم گروه رو فرستادی...!
_نمیدونم احمد ازم اجازه نامه و مهر یکی از شماهارو خواست...منم دادم بهش اون میدونه کدومه...انقدر باهاش سرو کله زدم که سر همین مسئله مهر...قبول نمیکردش...
دیدگاه ها (۶)

هیع🥲

جدی سخته...! مخصوصا قسمتی که باید دیالوگ ها و میزان تاثیر دا...

پارت ۸۱۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

خب بعد از تموم شدن رمان مام...میخوام یه رمان دیگه ام بنویسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط