𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❻
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❻
𝘾𝙖𝙧𝙥𝙚 𝙙𝙞𝙚𝙢
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
اولین جلسه از کلاس مبارزه در سال ششم.پرفسور وود¹ تکلیف میدهد که با همان همراه های قبلی بجنگیم و مرا با اسنیپ جفت میکند میدانم که بازهم خواهم باخت.به مصاف معجون ساز جوان میروم به هم تعظیم میکنیم و شروع میکنیم دفاع حمله دفاع حمله دفاع حمله و...در آخرین حرکت او را با طلسمی به عقب میرانم و مبارزه با سوت پرفسور به پایان میرسد.وقتی رو از حریف برمیگردانم میبینم تمام کلاس تماشاچی ما شده اند پس از کسری از ثانیه شروع به دست زدن میکنند پرفسور هم با چشمانی مسرور دست میزند"این بهترین مبارزه ای بود که به عمرم دیدم!شما دوتا اعجوبه این!"
پلک میزنم و ناباورانه به اسنیپ نگاه میکنم او هم با چشمانی متعجب سر تکان میدهد
مارا میگوید؟
جلو میآید و دست هردویمان را میگیرد"پرفکت های کلاس من شما دوتایید!بعد از کلاس بمونین باهاتون کار دارم.درس امروز برای شما تمومه. برین.بقیه بمونن"
وقتی ولمان میکند در کمال تعجب به همدیگر چشم میدوزیم"ببینم با ما بود؟!"
سر تکان میدهد"منم تعجب کردم"
پلک میزنم و به حالت معمول خودم برمیگردم"یعنی باهامون چکار داره که گفت بمونیم؟"
پوفی میکشد و بی حوصله میگوید"احتمالاً معرفی به وزارتخونه به عنوان استعداد درخشان یا چمیدونم معرفی برای بادیگارد شدن...چیز دندون گیری به نظر نمیاد"
سرتکان میدهم"برای کارای خوب و آینده دار همیشه گریفیندور رو معرفی میکنن.برای حمالی یاد ما میوفتن!"
لبخندی گذرا و کوتاه که سعی در پنهان کردنش دارد به لبش مینشیند"میدونستم باهوشی اسمیت!"
من هم لبخند میزنم"میخوام برم برج نجوم.تو هم میای؟"
سر تکان میدهد"میخوام برم آزمایشگاه.موفق باشی"
میگویم"باشه میبینمت.موفق باشی"
و راهی برج نجوم میشوم تا تکالیف هفته بعدم را آماده کنم در راه پله،بارون خون آلود²،شبه اسلیتیرین را میبینم
"سلام بارون"
بی حوصله میگوید"سلام دردسر"
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
¹Wood
²bloody baron
𝘾𝙖𝙧𝙥𝙚 𝙙𝙞𝙚𝙢
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
اولین جلسه از کلاس مبارزه در سال ششم.پرفسور وود¹ تکلیف میدهد که با همان همراه های قبلی بجنگیم و مرا با اسنیپ جفت میکند میدانم که بازهم خواهم باخت.به مصاف معجون ساز جوان میروم به هم تعظیم میکنیم و شروع میکنیم دفاع حمله دفاع حمله دفاع حمله و...در آخرین حرکت او را با طلسمی به عقب میرانم و مبارزه با سوت پرفسور به پایان میرسد.وقتی رو از حریف برمیگردانم میبینم تمام کلاس تماشاچی ما شده اند پس از کسری از ثانیه شروع به دست زدن میکنند پرفسور هم با چشمانی مسرور دست میزند"این بهترین مبارزه ای بود که به عمرم دیدم!شما دوتا اعجوبه این!"
پلک میزنم و ناباورانه به اسنیپ نگاه میکنم او هم با چشمانی متعجب سر تکان میدهد
مارا میگوید؟
جلو میآید و دست هردویمان را میگیرد"پرفکت های کلاس من شما دوتایید!بعد از کلاس بمونین باهاتون کار دارم.درس امروز برای شما تمومه. برین.بقیه بمونن"
وقتی ولمان میکند در کمال تعجب به همدیگر چشم میدوزیم"ببینم با ما بود؟!"
سر تکان میدهد"منم تعجب کردم"
پلک میزنم و به حالت معمول خودم برمیگردم"یعنی باهامون چکار داره که گفت بمونیم؟"
پوفی میکشد و بی حوصله میگوید"احتمالاً معرفی به وزارتخونه به عنوان استعداد درخشان یا چمیدونم معرفی برای بادیگارد شدن...چیز دندون گیری به نظر نمیاد"
سرتکان میدهم"برای کارای خوب و آینده دار همیشه گریفیندور رو معرفی میکنن.برای حمالی یاد ما میوفتن!"
لبخندی گذرا و کوتاه که سعی در پنهان کردنش دارد به لبش مینشیند"میدونستم باهوشی اسمیت!"
من هم لبخند میزنم"میخوام برم برج نجوم.تو هم میای؟"
سر تکان میدهد"میخوام برم آزمایشگاه.موفق باشی"
میگویم"باشه میبینمت.موفق باشی"
و راهی برج نجوم میشوم تا تکالیف هفته بعدم را آماده کنم در راه پله،بارون خون آلود²،شبه اسلیتیرین را میبینم
"سلام بارون"
بی حوصله میگوید"سلام دردسر"
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
¹Wood
²bloody baron
- ۵۳
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط