( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۲۹
خستگی بیش از حد روی یوری فشار میگذاشت خسته بود از بس که در این آشپزخانه به اطراف نگاه کرد اون سوک دو ساعتی میشد که به بیرون رفته بود هاری و جونگکوک مشغول عشق بازی در اتاق خودشان البته این افکار بقیه در آن اتاق میشد
نفس پر از غم و خستگی را بیرون داد سپس دستی به ران پا اش کشید
٫ پوف درد میکنه از بس رو صندلی نشستم ٫ غر زد سپس از روی صندلی به زمین خم شد و نشست دیگر حالش از خودش بهم میخورد از وقتی اومده بود نه دوشی و نه لباس تمیزی حتی غذا خوب هم نخورده بود
کلافه هر دو پاهایش را جم کرد سمت شکمش بلافاصله سرش را روی پاهایش گذاشت ...
صدا چرخیدن کلید و صدا تهیونگ جیمین به گوشش خورد بدونه هیچگونه تغذیه نشستن یا سر بلند کردن نشسته بود بلافاصله تهیونگ وو آرد آشپزخانه شد و پست سرش جیمین
لعنتی به خودش فرستاد " واقعا فراموش کرده بود که یوری را زندونی کرده بودن اگر میخواست بره سرویس چیاگر نیاز به بیرون رفتند داشت چی "
تهیونگ: ح..آلت خوبه ؟
یوری همچنان خم شده و پلک رو هم گذاشته بود
جیمین اخم و خشن تهیونگ را پس زد سپس با قدم های بسیار محکم و پر از خمش سمته لیوان و آب پارج رفت بعد از نوشیدن آب خنک سمت یوری چشم دوخت
جیمین ؛ کری با تو بود زشته
تهیونگ با چشم های گشاد و آروم در هم دست به سینه شد
تهیونگ: به شما ربطی نداره
سمت یوری چشم دوخت سپس با قدم های محکمی سمته یوری هجوم برد بلافاصله جلوش خم شد و نشست لبخندی زد و با مهربانی گفت
تهیونگ: اون سوک خانم نیست ؟
یوری با صدا ای که از ته حنجره بیرون میرفت و خشک گفت
یوری : گفت میره بازار
تهیونگ: ای وای به ما نگفته بود ولی به تو گفت پس یعنی ترو دوستش میدونه
یوری ابرو بالا انداخت سپس دست هایش را رها کرد و سرش را بلند
یوری : واقعا ؟ .. منو دوستش میدونه ؟
جیمین لیوان را محکم روی میز گذاشت و لب زد
جیمین : حالم از آدم های ساده بهم میخوره
یوری با غضب سمتش چشم دوخت اخم کرد سپس با خشم گفت
یوری : چیه حرفه دیگی بلد نیستی یا یادت بدم
جیمین : اونی که چیزی یاد میگیره تویی اونم رفتاره .. دست خودم بندازنت میدونم چیکارت کنم
تهیونگ سرفه ای زد سپس از روی زمین بلند شد دستش را سمته یوری دراز کرد لحن نرم گفت
تهیونگ: زمین سفته پاشو
یوری نگاهی به دست تهیونگ انداخت بلافاصله نرم دستش را در دست تهیونگ گذاشت و با کمکش از روی زمین بلند شد در همان دقیقه
صدا آیفون در به گوشش خورد حتما اون سوک بود سری تکون داد
تهیونگ: برم ببینم کیه
پارت ۲۹
خستگی بیش از حد روی یوری فشار میگذاشت خسته بود از بس که در این آشپزخانه به اطراف نگاه کرد اون سوک دو ساعتی میشد که به بیرون رفته بود هاری و جونگکوک مشغول عشق بازی در اتاق خودشان البته این افکار بقیه در آن اتاق میشد
نفس پر از غم و خستگی را بیرون داد سپس دستی به ران پا اش کشید
٫ پوف درد میکنه از بس رو صندلی نشستم ٫ غر زد سپس از روی صندلی به زمین خم شد و نشست دیگر حالش از خودش بهم میخورد از وقتی اومده بود نه دوشی و نه لباس تمیزی حتی غذا خوب هم نخورده بود
کلافه هر دو پاهایش را جم کرد سمت شکمش بلافاصله سرش را روی پاهایش گذاشت ...
صدا چرخیدن کلید و صدا تهیونگ جیمین به گوشش خورد بدونه هیچگونه تغذیه نشستن یا سر بلند کردن نشسته بود بلافاصله تهیونگ وو آرد آشپزخانه شد و پست سرش جیمین
لعنتی به خودش فرستاد " واقعا فراموش کرده بود که یوری را زندونی کرده بودن اگر میخواست بره سرویس چیاگر نیاز به بیرون رفتند داشت چی "
تهیونگ: ح..آلت خوبه ؟
یوری همچنان خم شده و پلک رو هم گذاشته بود
جیمین اخم و خشن تهیونگ را پس زد سپس با قدم های بسیار محکم و پر از خمش سمته لیوان و آب پارج رفت بعد از نوشیدن آب خنک سمت یوری چشم دوخت
جیمین ؛ کری با تو بود زشته
تهیونگ با چشم های گشاد و آروم در هم دست به سینه شد
تهیونگ: به شما ربطی نداره
سمت یوری چشم دوخت سپس با قدم های محکمی سمته یوری هجوم برد بلافاصله جلوش خم شد و نشست لبخندی زد و با مهربانی گفت
تهیونگ: اون سوک خانم نیست ؟
یوری با صدا ای که از ته حنجره بیرون میرفت و خشک گفت
یوری : گفت میره بازار
تهیونگ: ای وای به ما نگفته بود ولی به تو گفت پس یعنی ترو دوستش میدونه
یوری ابرو بالا انداخت سپس دست هایش را رها کرد و سرش را بلند
یوری : واقعا ؟ .. منو دوستش میدونه ؟
جیمین لیوان را محکم روی میز گذاشت و لب زد
جیمین : حالم از آدم های ساده بهم میخوره
یوری با غضب سمتش چشم دوخت اخم کرد سپس با خشم گفت
یوری : چیه حرفه دیگی بلد نیستی یا یادت بدم
جیمین : اونی که چیزی یاد میگیره تویی اونم رفتاره .. دست خودم بندازنت میدونم چیکارت کنم
تهیونگ سرفه ای زد سپس از روی زمین بلند شد دستش را سمته یوری دراز کرد لحن نرم گفت
تهیونگ: زمین سفته پاشو
یوری نگاهی به دست تهیونگ انداخت بلافاصله نرم دستش را در دست تهیونگ گذاشت و با کمکش از روی زمین بلند شد در همان دقیقه
صدا آیفون در به گوشش خورد حتما اون سوک بود سری تکون داد
تهیونگ: برم ببینم کیه
- ۱۷.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط