P
P³⁸
+چی بپوشممممم
×یچی بپوش خب.
+من از کجا میدونستم میخواد بگه بیا بریم بدوئیم الان من لباس از کجا بیارم
×اون تهیونگی که من دیدم وقتی بهت خیره میشه دیگه هیچی نمیبینه..
ا.ت دستشو رو صورتش گذاشتو خندید.
__________________________________
ا.ت یه تیشرت زرشکی و یه شلوار طوسی ساده رو ترجیح داد.
گرچه از پوشیدن لباس های استین کوتاه خوشش نمیومد..چون جای سوزن آزمایش ها و کبودی های روی دستهاش باعث میشد ازش سوالای زیادی بپرسن..ولی با کمک کرمپودر و جادوی میکاپ لونا،اونارو تا حدی کاور کرد.
داشت موهاشو شونه میکرد.
×بیا تا واست کانزاشی ببندم.
+جدی؟
×اوهوم.بیا
ا.ت نشست رو پاهای لونا
لونا موهاشو پیچیدو کانزاشیو توش فرو کرد.
تهیونگ زنگ زد.
+سلام؟
-من رسیدم.هر وقت آماده شدی بیا پایین.
+اوکی الان میام.
-میبینمت.
گوشیشو قطع کردو توی جیبش گذاشت.
لونا رو بوسیدو درو باز کرد.
+خیلی دوست دارماااا
×منم همینطور.
+دست به گاز نزن تا بیام.
×باشه(خندید).
توی راهرو دوید تا سریع سوار آسانسور بشه.
در آسانسور بسته شد.از بین کسایی که توی آسانسور بودن خودشو توی آینه دید.دید لبخندی روی لباشه.
+(دیوونه..با قلبت چیکار کرده که هنوز میزنه؟چطوری هنوز روی پاهات وایسادی؟)
رفت سمت همونجای همیشگی.
A2
برای تهیونگ دست تکون داد.
-سلامممم
+سلاممم
تهیونگ تعظیم کردو گفت:
-خوش اومدید بانو(خنده)
ا.ت دو طرف شلوارشو گرفتو خم شد.
+خیلی ممنون(خنده)
-اجازه هست بریم؟
+بله بفرمایین(خندید)
...
...
-خب؟پروازت فرداست؟
+تقریبا فرداست(خندید)
+ساعت ۲ شبه.
-امشب؟(چشاش روی صورت ا.ت متوقف شدن)
+آره.
-...
-(خیلی داری زود میری از پیشم..آرِلینم...)
...
...
...
____________________________________
*آرِلین یعنی کسی که از دنیای خیالاتت و رویاهات به زندگیت پا گذاشت...
و این قشنگ ترین لقبی بود که میتونست به ا.تش بده...
+چی بپوشممممم
×یچی بپوش خب.
+من از کجا میدونستم میخواد بگه بیا بریم بدوئیم الان من لباس از کجا بیارم
×اون تهیونگی که من دیدم وقتی بهت خیره میشه دیگه هیچی نمیبینه..
ا.ت دستشو رو صورتش گذاشتو خندید.
__________________________________
ا.ت یه تیشرت زرشکی و یه شلوار طوسی ساده رو ترجیح داد.
گرچه از پوشیدن لباس های استین کوتاه خوشش نمیومد..چون جای سوزن آزمایش ها و کبودی های روی دستهاش باعث میشد ازش سوالای زیادی بپرسن..ولی با کمک کرمپودر و جادوی میکاپ لونا،اونارو تا حدی کاور کرد.
داشت موهاشو شونه میکرد.
×بیا تا واست کانزاشی ببندم.
+جدی؟
×اوهوم.بیا
ا.ت نشست رو پاهای لونا
لونا موهاشو پیچیدو کانزاشیو توش فرو کرد.
تهیونگ زنگ زد.
+سلام؟
-من رسیدم.هر وقت آماده شدی بیا پایین.
+اوکی الان میام.
-میبینمت.
گوشیشو قطع کردو توی جیبش گذاشت.
لونا رو بوسیدو درو باز کرد.
+خیلی دوست دارماااا
×منم همینطور.
+دست به گاز نزن تا بیام.
×باشه(خندید).
توی راهرو دوید تا سریع سوار آسانسور بشه.
در آسانسور بسته شد.از بین کسایی که توی آسانسور بودن خودشو توی آینه دید.دید لبخندی روی لباشه.
+(دیوونه..با قلبت چیکار کرده که هنوز میزنه؟چطوری هنوز روی پاهات وایسادی؟)
رفت سمت همونجای همیشگی.
A2
برای تهیونگ دست تکون داد.
-سلامممم
+سلاممم
تهیونگ تعظیم کردو گفت:
-خوش اومدید بانو(خنده)
ا.ت دو طرف شلوارشو گرفتو خم شد.
+خیلی ممنون(خنده)
-اجازه هست بریم؟
+بله بفرمایین(خندید)
...
...
-خب؟پروازت فرداست؟
+تقریبا فرداست(خندید)
+ساعت ۲ شبه.
-امشب؟(چشاش روی صورت ا.ت متوقف شدن)
+آره.
-...
-(خیلی داری زود میری از پیشم..آرِلینم...)
...
...
...
____________________________________
*آرِلین یعنی کسی که از دنیای خیالاتت و رویاهات به زندگیت پا گذاشت...
و این قشنگ ترین لقبی بود که میتونست به ا.تش بده...
- ۷.۷k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط