رفتم و توی یه تور تفریحی توی جنگل ثبت نام کردم خیلی وقت
رفتم و توی یه تور تفریحی توی جنگل ثبت نام کردم، خیلی وقت بود میخواستم به این تور برم، بخاطر همین خیلی ذوق داشتم که بلخره میتونم برم، چمدونم رو جمع کردم
قرار بود فردا صبح راه بیوفتیم
وسایل لازمو جمع کردم و برای ساعت ۸ الارم گذاشتم و با فکر فردا به خواب رفتم
با صدای گوشیم بیدار شدم که دیدم جنی داره زنگ میزنه
+دختره ی خر این وقت صبح برا چی زنگ میزنی؟
~خر خودتی، میدونی ون ساعت ۹ حرکت میکنه؟ بیا به این ادرسی که میفرستم تا بریم
سریع از جام پریدم، کارامو کردم و رفتم به ادرسی که جنی ارسال کرده بود
با اون ادرس رفتم، جنی رو دیدم که برام دست تکون میده
پا تند کردمو رسیدمو سوار ون شدیم
چون ون میخواست حرکت کنه، وقت نکردیم یه جای خالی برای هردومون پیدا کنیم
آخر سر یه خانمی که راهنمای سفر بود وارد شد و ون راه افتاد
*سلام من لی یونگ شین هستم راهنمای تور شما،، هرکسی با بغل دستی خودش هم گروهه، و تو این مدت باید با هم باشید و از هم جدا نشید
به کسی که بغلم نشسته بود نگاه کردم، کلاه هودیشو سرش کشیده بود و هندزفری هم تو گوشش بود
+ببخشید...
جوابی نداد، اروم رو شونش زدم و دوباره صداش کردم
+ببخشید اقا...
ایندفه سرشو برگردوند که تونستم صورت کیوت و در عین حال جذابشو ببینم
+امم، حرفای راهنما رو شنیدید؟
سرشو تکون داد و به طرف پنجره برگشت،امیدوارم الان حوصله نداشته باشه و تو تور حسابی انرژی داشته باشه...
وسطای راه چشمام گرم شدو خوابیدم، با صدا زدنای یکی بلند شدم
_هی خانم کوچولو بیدار شو
لای چشمام رو باز کردم که همون پسر جذابو دیدم
_اولا بهتره بیدار شی چون رسیدیم، دوما جات رو شونه من راحته؟
به خودم نگاه کردم، رو شونش خوابم برده بود
سریع سرمو بلند کردم صاف نشستم
+ببخشید متوجه نشدم رو شونتون خوابم برد
_اوهوم، حالا اسمت چیه؟
+من جانگ ا.ت هستم
_منم مین یونگی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیک جدیدمون:)))
تا همین جا بستونه 😀
قرار بود فردا صبح راه بیوفتیم
وسایل لازمو جمع کردم و برای ساعت ۸ الارم گذاشتم و با فکر فردا به خواب رفتم
با صدای گوشیم بیدار شدم که دیدم جنی داره زنگ میزنه
+دختره ی خر این وقت صبح برا چی زنگ میزنی؟
~خر خودتی، میدونی ون ساعت ۹ حرکت میکنه؟ بیا به این ادرسی که میفرستم تا بریم
سریع از جام پریدم، کارامو کردم و رفتم به ادرسی که جنی ارسال کرده بود
با اون ادرس رفتم، جنی رو دیدم که برام دست تکون میده
پا تند کردمو رسیدمو سوار ون شدیم
چون ون میخواست حرکت کنه، وقت نکردیم یه جای خالی برای هردومون پیدا کنیم
آخر سر یه خانمی که راهنمای سفر بود وارد شد و ون راه افتاد
*سلام من لی یونگ شین هستم راهنمای تور شما،، هرکسی با بغل دستی خودش هم گروهه، و تو این مدت باید با هم باشید و از هم جدا نشید
به کسی که بغلم نشسته بود نگاه کردم، کلاه هودیشو سرش کشیده بود و هندزفری هم تو گوشش بود
+ببخشید...
جوابی نداد، اروم رو شونش زدم و دوباره صداش کردم
+ببخشید اقا...
ایندفه سرشو برگردوند که تونستم صورت کیوت و در عین حال جذابشو ببینم
+امم، حرفای راهنما رو شنیدید؟
سرشو تکون داد و به طرف پنجره برگشت،امیدوارم الان حوصله نداشته باشه و تو تور حسابی انرژی داشته باشه...
وسطای راه چشمام گرم شدو خوابیدم، با صدا زدنای یکی بلند شدم
_هی خانم کوچولو بیدار شو
لای چشمام رو باز کردم که همون پسر جذابو دیدم
_اولا بهتره بیدار شی چون رسیدیم، دوما جات رو شونه من راحته؟
به خودم نگاه کردم، رو شونش خوابم برده بود
سریع سرمو بلند کردم صاف نشستم
+ببخشید متوجه نشدم رو شونتون خوابم برد
_اوهوم، حالا اسمت چیه؟
+من جانگ ا.ت هستم
_منم مین یونگی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیک جدیدمون:)))
تا همین جا بستونه 😀
- ۳.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط