بچه ها به درخواست یکی از دوستان مهسافعالیت نمی کنم ولی

بچه ها به درخواست یکی از دوستان (مهسا)فعالیت نمی کنم ولی رمان و می زارم
پارت ۴


.♡D♡
رفتیم بالا و من با صحنه ای دیدم شوکم برداشت
گله گله ادم ترکیده بودن رو هم داشتن چی میدیدن فیلم ترسناک و مم که اصن رو اسمم و لقبم که هیچ کس تا وقتی که من نیستم نباید فیلم ترسناک ببینه
نیکا که کنار در وایساده بودو داشت تخمه می خورد یه مشت ازش گرفتم بعد دادو جیغ و تو گلوم قاتی کردم گفتم:کدوم گورخری بهتون گفته فیلم ترسناک ببینین؟؟؟
دخترا :محراب احمدی
مهدیس:باور کن خود خود محراب گفت حاجی
مهشاد بشکنی زد سمت مهدیس و گفت :دمت گرم حاجی الان محراب به فنا میره
اتوسا:پانیذم سر سخت و مدوام میگفت حتما باید ببینیم
پانیذ:اتوسا
جیغ کشیدم :پانیذ
پانیذ رفت رو مبل نشسته و پاشو رو اونیکی پاش گذاشت گفت :حالا عزیزم یه سلامی یه علیکی نیومده ما رو قورت دادی که دیدم قسمت حساس فیلم رسید این فیلمو قسمتای قبلشو دیده بودم همونجا کنار در نشستمو و نیکا هم نشست صدای تخمه خوردن بچه ها تا سر کوچه می رفت
فیلم تموم شد

من:محراااااااببببببب
و کنار در صندلمو دیدم یه طرف سفید بود با جغد بنفش به تیکش بنفش بود با جغد سفید
بعدش کتونی مو دراوردمو بدو بدو دمپایی بدست رفتم سمت محراببب
من:کور و خری نمیشنوییی
محراب :اون کرهه(با خنده )
من:حال هر چی رفتم دنبالشو کل سالن و دونبالش دویدم اون وسط دخترا حلقه زده بودنو بندری می رقصیدنو می گفتن :محراب رفته رو ابرا همدم ستاره هاشه ......
که وایسادم نفس کم اورده بودم ولی محراب خسته نشده بود
با خنده ی شیطانی گفت:دیانا دمپاییتت
به دمپاییم نگاه کردم جغداش افتاده بود یه جیغ کشیدمو بعد زدم زیر گریه
بچه ها داشتن از در فرار می کردن که بهشون نرسیدم گفتم ولش برم محراب نزدیک تره اونو بزنم اومدم بزنمش که دمپاییشو انداخت محکم به شکممو فرار کرد با گریه تند رفتم طبقه ی بالا دیدم پسرا دارن فیفا بازی می کنن
من با گریه :محراببب
نیکا برای پسرا تعریف می کنه
مهشاد:پسرا شما از فیفا خسته نمی شین ؟
مهدیس:مهشاد راست می گه
رضا:شما از ارایش کردن خسته نمی شین؟
پانیذ و دخترا :معلومه که نههههه
ممد:پس جواب ماهم
همینه
دیدگاه ها (۱۵)

برا مامانمه گشنگم واسه طُ عه اگه دوسش نداری ببخشید؟ این پست...

ادیت خودمه پروف گذاشتم نگید اصکی رفتماااا

بدون تو دارم میمیرم...:) 1401/۱٠/۲۸.۹:۴۳ به وقت خداحافظی:)))...

کدومو بزارم پروف؟ اهنگ بگید ایموی درست کنم

رمان▪︎روباه کوچولو▪︎پارت ۲محراب"داشتم سعی می‌کردم با این قیا...

Novel panleo ♡ #part⁵³ ♡『 paniz 』با درد از خواب پریدم و دستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط