طفلی بنام شادی

طفلی بنام شادی
دیری‌ست گم شده‌‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند
به بالای آرزو
هرکس ازو نشانی دارد
مارا کند خبر
این هم نشان ما
یکسوخلیج فارس
سوی دگر، خزر...
دیدگاه ها (۱)

‌باید خودم را بگذارم کنارِ خودم و پیاده‌رو را تا آخرین سنگفر...

-لا تَبذِلَنَّ وُدَّكَ إذا لَم تَجِد مَوضِعاعـشقت را حرام نک...

شاعر شدم تا فقط نقش چشمان تو را با واژه معنا کنم ..‌‌.

ماییم و سرگذشتِ شبِ بی ستاره‌ای...‌‌

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

رز سرخ

افسانه یک ژنرال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط