وقتی که کاروان امام حسین ع داشت آماده رفتن می شد، حضرت عب

وقتی که کاروان امام حسین ع داشت آماده رفتن می شد، حضرت عباس،غیرت الله، از در اومد بیرون.شمشیـر بالا آورد و گفـت
ایهـــا النـــاس!
سـراتونو پاییـن بندازید،چشمـاتونو ببندیـد،
که نامـوسِ عـلی میخواد سـوار کجاوه شه...!
زینـب س وقتی میخواست از کوچه ها عبور کنه
جلوش حضرت علی علیه السلام،
دوطرفش امام حسن و امام حسین علیهم السلام
و پشتش حضرت اباالفضل احاطش می کردن...
آخه کـم کسی نیـست زینب...ناموسِ عـلیه...!!
دختـرِ زهـراسـت..
چشـم یک نامحرمم نباید بهش بخوره....!!
بمـاند که کربـلا چه ها شد ...
بمـاند...
دیدگاه ها (۱)

به مناسبت میلاد عبدالعزیز حسنی علیه السلام

از روز تیغ تا امروز، چهل بار آفتاب داغ بر #کربلا تابیده و صح...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

﷽🏴مصیبت سقیفه سنگین‌تر از مصائب کربلاست▪️امام صادق سلام‌الله...

السلام علی المهدی عج

🌙 لیلة‌المبیت؛ شبی که عشق، معنای دیگری پیدا کرد...«لیلةالمبی...

بسم الله الرحمن الرحیم سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السل...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :آن وقتی که حضرت به امامت رس...

💠خدا با ماست🔰قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط