شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم
نشستم زیر دیواری به یادت گریه ها کردم

بساطم بود خالی تا کنم فرش قدم هایت
حریری گریه را آورده فرش جاده ها کردم

شهید ناوک نازت شدم در کار زار عشق
نشستم دست و پایت را به خون خود حنا کردم

تجلی کرد در چشمم شبی محراب ابرویت
شدم در سجده و تا نیمه های شب دعا کردم

صدای گریه ام پیچید در آفاق تنهایی
تورا از دور دست خاطرات خود صدا کردم.
دیدگاه ها (۹)

چه بارون قشنگی بی حضورت داره می باره خیابون خیس بارونِ ، قدم...

در دست گلی دارم، این بار که می آیمکان را به تو بسپارم، این ب...

.نشسته ام که برای تو از زمانه بگویممَنی کِه زاده شُدم شِعر ع...

برای درد غریبی دوا شدن سخت استمیان مردم کافر خدا شدن سخت است...

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم نشستم زیر دیواری به یاد...

عشق من p25دردم زیاد بود بلند شدمو رفتم سمت حموم یه دوش اب دا...

part.۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط