PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART¹⁹
(سوآ+)(جین–)(جونگکوک×)
«ادامه ویو سوآ»
بعد از پرداخت هزینه سونوگرافی از کلینیک خارج میشم و سوار ماشین میشم و به سمت فروشگاه لباسای بچگانه میرم و یه جوراب صورتی و آبی کوچیک ساده میخرم چون هنوز جنسیت بچه مشخص نبود و به سمت خونه راه میافتم
«پایان ویو سوآ»
«ویو جونگکوک»
منتظر پیام سوآ بودم تا با جین بریم خونه چون اگر زودتر میرفتیم همه چیز خراب میشد و الان هم تمرین تموم شده بود و همه رفته بودن ولی من نمیزاشتم جین بره و جین دیگه عصبانی و خسته بود!
«پایان ویو جونگکوک»
«ویو جین»
دیگه عصبانی بودم اما جونگکوک همش بهونه میآورد و همش حواسش به گوشیش بود...چرا دو روزه همه مشکوک رفتار میکنن؟حتی بقیه اعضا هم رفتارشون مشکوک بود...یه پیام برای جونگکوک اومد و جونگکوک بعد از خواندن پیام گوشیش رو خاموش میکنه و میزاره جیبش
×هیونگ بیا بریم
–بلاخره!
ازش نپرسیدم چرا انقدر معطلم کرد چون حوصله بحث کردن نداشتم
«پایان ویو جین»
در همین حال در طرف دیگه داستان سوآ تازه رسیده بود خونه و بعد از اینکه جعبه هدیه رو آماده کرد و قایمش کرد به جونگکوک پیام میده که میتونه جین رو بیاره خونه و سریع لباساش رو عوض میکنه تا جین شک نکنه بعد از حدود 20 مین جین میرسه و وارد خونه میشه و سوآ میره سمت در و جین رو بغل میکنه
+خوش برگشتی
–هوم چند روزه خیلی شادابی!چیزی شده به من نمیگی؟
+هوم من همیشه همینطور بودم...
–من مطمئنم یه چیزی هست!
+نوچ...
جین نگاه مشکوکی به سوآ میکنه ولی دیگه چیزی نمیگه و میره سمت اتاق و لباساش رو عوض میکنه و با یه لباس راحتی برمیگرده طبقه پایین و سوآ توی آشپزخونه مشغول درست کردن شیر توت فرنگی بود...میره سمت سوآ
–هوم شیر توت فرنگی درست میکنی؟
+اوهوم...خیلی یهویی هوس کردم
–عجیبه...به منم یه لیوان میدی؟
+البته...
سوآ بعد از آماده کردن شیر توت فرنگی توی دوتا لیوان بزرگ مخصوص شیک میریزه و یکی رو میده به جین و یکی رو هم خودش برمیداره
+راستی فیلمبرداری موزیک ویدیو جدیدتون کیه؟
–پس فردا!
+اوه پس باید آماده باشم؟
–البته یه مدتی هست توی محیط کار ندیدمت چون این مدت فقط تمرین بودم فیلم برداری و عکس برداری نداشتم...
+ولی به جاش منو هرروز توی خونه میبینی!
–اوهوم و این عالیه!
سوآ جرعه ای از شیر توت فرنگیش مینوشه
+عالیه!
–اوهوم
«پرش زمانی به ساعت 12»
سوا نگاهی به ساعت میکنه و کمی فکر میکنه گرسنه بود ولی حوصله درست کردن غذا هم نداشت و هوس مرغ سوخاری کرده بود پس میره پیش جین،جین روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد
+جین!هانی
–اوه چی شده که منو اینجوری صدا میکنی؟
+گرسنه ام...
–خب؟
+میشه از بیرون مرغ سوخاری سفارش بدیم؟
–البته
+ممنون
جین از درخواست یهویی سوآ جا خورده بود ولی گوشیش رو برداشت و شماره رستوران رو گرفت و سفارش داد و بعد از حدود 30 مین غذاشون رسید و مشغول خوردن شدن جین از اشتهای سوآ تعجب کرده بود چون سوآ معمولا 4 تا تیکه میخورد اما امروز حدود 9 تا تیکه خورد
–سوآ،هانی حالت خوبه؟
+اوهوم عالیم!
–دل درد نیستی؟
+دل درد؟نوچ!چرا؟
–چون هیچوقت این حجم غذا رو نخوردی!
+نمیدونم،از نظرمیز عادیه
–اوکی ولی اگر دل درد شدی بهم بگو!
+باشه
«ویو سوآ»
لعنتی از وقتی فهمیدم باردارم از خوشحالی انرژی زیادی پیدا کردم و باعث شده جین مشکوک بشه و امروزم که به خاطر اینکه از همین الانم هوس های بارداریم شروع شده خیلی یهویی شیر توت فرنگی درست کردم و اینکه الان اینطوری عین خرس غذا خوردم!ولی چیکار کنم من دیگه یه نفر نیستم...دو نفرم!تقصیر من که نیست...وای صبر کن ببینم چرا انقدر بد اخلاق شدم؟اینم به خاطر بارداریه؟
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
PART¹⁹
(سوآ+)(جین–)(جونگکوک×)
«ادامه ویو سوآ»
بعد از پرداخت هزینه سونوگرافی از کلینیک خارج میشم و سوار ماشین میشم و به سمت فروشگاه لباسای بچگانه میرم و یه جوراب صورتی و آبی کوچیک ساده میخرم چون هنوز جنسیت بچه مشخص نبود و به سمت خونه راه میافتم
«پایان ویو سوآ»
«ویو جونگکوک»
منتظر پیام سوآ بودم تا با جین بریم خونه چون اگر زودتر میرفتیم همه چیز خراب میشد و الان هم تمرین تموم شده بود و همه رفته بودن ولی من نمیزاشتم جین بره و جین دیگه عصبانی و خسته بود!
«پایان ویو جونگکوک»
«ویو جین»
دیگه عصبانی بودم اما جونگکوک همش بهونه میآورد و همش حواسش به گوشیش بود...چرا دو روزه همه مشکوک رفتار میکنن؟حتی بقیه اعضا هم رفتارشون مشکوک بود...یه پیام برای جونگکوک اومد و جونگکوک بعد از خواندن پیام گوشیش رو خاموش میکنه و میزاره جیبش
×هیونگ بیا بریم
–بلاخره!
ازش نپرسیدم چرا انقدر معطلم کرد چون حوصله بحث کردن نداشتم
«پایان ویو جین»
در همین حال در طرف دیگه داستان سوآ تازه رسیده بود خونه و بعد از اینکه جعبه هدیه رو آماده کرد و قایمش کرد به جونگکوک پیام میده که میتونه جین رو بیاره خونه و سریع لباساش رو عوض میکنه تا جین شک نکنه بعد از حدود 20 مین جین میرسه و وارد خونه میشه و سوآ میره سمت در و جین رو بغل میکنه
+خوش برگشتی
–هوم چند روزه خیلی شادابی!چیزی شده به من نمیگی؟
+هوم من همیشه همینطور بودم...
–من مطمئنم یه چیزی هست!
+نوچ...
جین نگاه مشکوکی به سوآ میکنه ولی دیگه چیزی نمیگه و میره سمت اتاق و لباساش رو عوض میکنه و با یه لباس راحتی برمیگرده طبقه پایین و سوآ توی آشپزخونه مشغول درست کردن شیر توت فرنگی بود...میره سمت سوآ
–هوم شیر توت فرنگی درست میکنی؟
+اوهوم...خیلی یهویی هوس کردم
–عجیبه...به منم یه لیوان میدی؟
+البته...
سوآ بعد از آماده کردن شیر توت فرنگی توی دوتا لیوان بزرگ مخصوص شیک میریزه و یکی رو میده به جین و یکی رو هم خودش برمیداره
+راستی فیلمبرداری موزیک ویدیو جدیدتون کیه؟
–پس فردا!
+اوه پس باید آماده باشم؟
–البته یه مدتی هست توی محیط کار ندیدمت چون این مدت فقط تمرین بودم فیلم برداری و عکس برداری نداشتم...
+ولی به جاش منو هرروز توی خونه میبینی!
–اوهوم و این عالیه!
سوآ جرعه ای از شیر توت فرنگیش مینوشه
+عالیه!
–اوهوم
«پرش زمانی به ساعت 12»
سوا نگاهی به ساعت میکنه و کمی فکر میکنه گرسنه بود ولی حوصله درست کردن غذا هم نداشت و هوس مرغ سوخاری کرده بود پس میره پیش جین،جین روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد
+جین!هانی
–اوه چی شده که منو اینجوری صدا میکنی؟
+گرسنه ام...
–خب؟
+میشه از بیرون مرغ سوخاری سفارش بدیم؟
–البته
+ممنون
جین از درخواست یهویی سوآ جا خورده بود ولی گوشیش رو برداشت و شماره رستوران رو گرفت و سفارش داد و بعد از حدود 30 مین غذاشون رسید و مشغول خوردن شدن جین از اشتهای سوآ تعجب کرده بود چون سوآ معمولا 4 تا تیکه میخورد اما امروز حدود 9 تا تیکه خورد
–سوآ،هانی حالت خوبه؟
+اوهوم عالیم!
–دل درد نیستی؟
+دل درد؟نوچ!چرا؟
–چون هیچوقت این حجم غذا رو نخوردی!
+نمیدونم،از نظرمیز عادیه
–اوکی ولی اگر دل درد شدی بهم بگو!
+باشه
«ویو سوآ»
لعنتی از وقتی فهمیدم باردارم از خوشحالی انرژی زیادی پیدا کردم و باعث شده جین مشکوک بشه و امروزم که به خاطر اینکه از همین الانم هوس های بارداریم شروع شده خیلی یهویی شیر توت فرنگی درست کردم و اینکه الان اینطوری عین خرس غذا خوردم!ولی چیکار کنم من دیگه یه نفر نیستم...دو نفرم!تقصیر من که نیست...وای صبر کن ببینم چرا انقدر بد اخلاق شدم؟اینم به خاطر بارداریه؟
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
- ۱.۹k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط