شعرمن اینجاولی بامن غریبی میکند
شعرمن اینجاولی بامن غریبی میکند
واژه هاراهم نگومردم فریبی میکند
یک سبداشعارکهنه مانده لای دفترم
بوی غربت میدهد حال وهوای دفترم
شعردردستان مابازیچه هایی بیش نیست
هیچ کس دراین قباره هم صدای خویش نیست
مرده شورآن شعروآن احساس واین دل رابرد
هم غزل هم مثنوی هم فکرباطل رابرد
باصدای واژه هاافکاربرهم می زنیم
باتبرهای قلم برفرق آدم می زنیم
تاکه این ابزاردردست توگردد آشکار
می کنی باتیرشعر،آهوی زیباراشکار
دست بردارای برادراین رهِ اخلاص نیست
آنچه دراندیشه داری هیچ ازاحساس نیست
گوربابای غزل هم گوربابای سپید
شوبرون ازجلدخودچون فصل بیداری رسید
درمرام نیک مردان واژه ها خود بنده اند
لیک بااین بندگی هاشعر رازیبنده اند
واژه قدیس است جانم باقلم خارش مکن
فکرخودراباهوای سینه آزارش،مکن
من امیرم بندهٔ حال وهوایم نیستم
شاعرم،دیوانه ام،من عاقلم،من کیستم؟
واژه هاراهم نگومردم فریبی میکند
یک سبداشعارکهنه مانده لای دفترم
بوی غربت میدهد حال وهوای دفترم
شعردردستان مابازیچه هایی بیش نیست
هیچ کس دراین قباره هم صدای خویش نیست
مرده شورآن شعروآن احساس واین دل رابرد
هم غزل هم مثنوی هم فکرباطل رابرد
باصدای واژه هاافکاربرهم می زنیم
باتبرهای قلم برفرق آدم می زنیم
تاکه این ابزاردردست توگردد آشکار
می کنی باتیرشعر،آهوی زیباراشکار
دست بردارای برادراین رهِ اخلاص نیست
آنچه دراندیشه داری هیچ ازاحساس نیست
گوربابای غزل هم گوربابای سپید
شوبرون ازجلدخودچون فصل بیداری رسید
درمرام نیک مردان واژه ها خود بنده اند
لیک بااین بندگی هاشعر رازیبنده اند
واژه قدیس است جانم باقلم خارش مکن
فکرخودراباهوای سینه آزارش،مکن
من امیرم بندهٔ حال وهوایم نیستم
شاعرم،دیوانه ام،من عاقلم،من کیستم؟
- ۵۹۸
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط