هـرچہ

هـرچہ
بیشتر فکـر مےکنم
کمـتر بہ یاد مےآورم خـودم را ؛
پیـش از عاشقـت بودن ..!

الان دقیـقا کیستـم؟
تہ مانـده اۍ از خـودم ،
یـا
تمــامِ تـو ..؟
دیدگاه ها (۰)

دوستان گویند:سعدی؛خیمه بر گلزار زن!من گلی را دوست می‌دارم که...

برخاستن از جان و جهانمشکل نیستمشکلز سر کوی تو برخاستن است...

‌ز اول ره عشق تو مرا سهل نمودپنداشت رسد به منزل وصل تو زودگا...

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما راولی من باز پنهانی تُرا هم ...

من فکر میکنم قشنگی زندگی دقیقاً تو همین لحظه های ساده سلحظه ...

سال‌ها آمدند و رفتند؛با خنده‌هایی که از ته دل بودند،با اشک‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط