در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part12🍬
((فلش بک)):
جونگکوک تو دفتر کارش بود و حساب کتابای ماه اخیر رو چک میکرد.با اینکه کارمندای معتمدش همیشه چک میکردن و لیستا همیشه درست بودن ولی اون خیلی وسواس داشت و خودش باید نهایتاً آخرین نفری میبود که چک میکرد. الانم ساعت9 شب بودو با اینکه باید به مهمونی کاری میرفت،ولی با یکی از بهترین کارمنداش نشسته بود تا تایید نهایی رو بده و لیست اون ماه رو ببنده. خیلی خسته بود ولی صادقانه دلش میخواست به کار ادامه بده تا به اون مهمونی مسخره ی همیشگی بره که شُرَ کا برای معرفی جوون ها و بچه هاشون به هم،هرچندوقت برگزار میکردن تا بلکه دوتا از اون بچه ها با هم ازدواج کنن. از جاش پاشد و سمت پنجره رفت و کش و قوسی به گردنش داد تا چشماش یه کم از لپتاپ دور شن و استراحتی کنن. از پنجره بیرون رو نگاه کرد. کارمنداش دونه دونه از شرکت خارج میشدن.چشمش به یکی خورد که بنظرش تابحال ندیده بودتش "هیون وو،این کیه؟" هیون وو با صدای رییسش از جاش پاشد و سمت پنجره کنار جونگکوک رفت. بیرون از پنجره سمت اشاره ی انگشت جونگکوک نگاه کرد "فکرکنم پسر آقای کیم باشه رییس" آقای کیم؟" جوری پرسید که انگار همچین شخصی تو ذهنش نبود و نیاز به یاداوری داشت کیم جونگمین همونیکه دو هفته پیش استخدامش کردیم تو بخش خدمه آها". یه کم دیگه تا آقای کیم و پسرش از دیدش خارج شن بیرون رو نگاه کرد و برگشت پشت میزش.به ساعتش نگاه کرد و یه نگاه به لپتاپ انداخت ساعت از 9 گذشته ومیدونم اگه الان به جشن نرم قراره جواب پس بدم"هوفی کرد و لپ‌تاپ رو بست.از جاش پاشد و کتش رو از پشت صندلی گرفت فردا صبح اول وقت میای اتاقم، این لیست باید تا ظهر تموم و ثبت شه" "بله قربان"
" حاال هم برو خونه و استراحت کن فردا میبینمت"
هیون وو سرشو به احترام خم کرد،خدانگهدار.
((پایان فلش بک))

پایان پارت ۱۲ بانی هام بوسس🍬🍧🍡🍭🪐🎀
دیدگاه ها (۱۲)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۳🍬صبح شده بود...با اینکه تا خود صبح ن...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۴🍬نگاه مادرش گیج تر شد.تهیونگ که جواب...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part11🍬یونگی تمام سعیشو میکرد با گُ نگ حرف...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part11🍬جونگکوک با لبخند نگاهش کرد بعد چشما...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part36🍬((فلش بک)) :"هیون وو،پرونده ی شرکت ...

درمانگر عشق. پارت۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط