افسانهی خون و گل
افسانهی خون و گل
قسمت ۳۰: میراثِ نفرینشده
آقای جئون، با دستانی که از خشم و اضطراب میلرزید، به سمتِ آن اتاقِ قدیمی در زیرزمینِ عمارت شتافت. تیمِ امنیتی با بیمیلی و ترس، به دنبالِ او بودند. وقتی درِ سنگینِ چوبیِ اتاقِ پدربزرگ را باز کرد، بویِ کاغذهایِ قدیمی و گرد و غبارِ سالها، بینیاش را گزید.
او در مرکزِ اتاق، آن صندوقچهیِ کوچکِ چوبی را دید. صندوقچهای که در تصویرِ تلویزیون باز شده بود. با قلبی که مثلِ طبل میکوبید، درِ صندوقچه را باز کرد. اما چیزی که دید، فراتر از هر تصورِ او بود. در داخلِ صندوقچه، نه طلا بود و نه جواهر؛ بلکه یک دفترچهیِ یادداشتِ چرمی و یک قلادهیِ فلزیِ قدیمی بود که با نمادِ عجیبی که قبلاً دیده بود، حک شده بود.
او با لرزشِ دست، اولین صفحهیِ دفترچه را ورق زد. نوشتههایِ پدربزرگش بود، اما لحنِ نوشتهها از آن پدرِ مقتدر و باوقار، بسیار متفاوت بود. پدربزرگ نوشته بود:
«ما فکر کردیم با کنترلِ قدرت، آن را مهار کردهایم. اما ما فقط آن را زیرِ خاک پنهان کردیم. خونِ ما، حاملِ یک میراثِ دوگانه است؛ قدرتی که میتواند جهان را بسازد، و تاریکیای که میتواند آن را نابود کند. اگر روزی میراث به نسلِ بعد رسید، بدانید که سایهها بازخواهند گشت تا آنچه را که ما دفن کردیم، پس بگیرند...»
ناگهان، آقای جئون متوجه شد که آن "میراثِ دوگانه" دقیقاً به چه معناست. او به تصویرِ جونگکوک فکر کرد؛ به آن نگاهِ وحشی و آن تغییراتِ روحیِ ناگهانی. او فهمید که دشمن، تنها به دنبالِ پول یا قدرت نیست؛ او به دنبالِ بیداریِ آن نیرویِ باستانی در درونِ جونگکوک است!
قسمت ۳۰: میراثِ نفرینشده
آقای جئون، با دستانی که از خشم و اضطراب میلرزید، به سمتِ آن اتاقِ قدیمی در زیرزمینِ عمارت شتافت. تیمِ امنیتی با بیمیلی و ترس، به دنبالِ او بودند. وقتی درِ سنگینِ چوبیِ اتاقِ پدربزرگ را باز کرد، بویِ کاغذهایِ قدیمی و گرد و غبارِ سالها، بینیاش را گزید.
او در مرکزِ اتاق، آن صندوقچهیِ کوچکِ چوبی را دید. صندوقچهای که در تصویرِ تلویزیون باز شده بود. با قلبی که مثلِ طبل میکوبید، درِ صندوقچه را باز کرد. اما چیزی که دید، فراتر از هر تصورِ او بود. در داخلِ صندوقچه، نه طلا بود و نه جواهر؛ بلکه یک دفترچهیِ یادداشتِ چرمی و یک قلادهیِ فلزیِ قدیمی بود که با نمادِ عجیبی که قبلاً دیده بود، حک شده بود.
او با لرزشِ دست، اولین صفحهیِ دفترچه را ورق زد. نوشتههایِ پدربزرگش بود، اما لحنِ نوشتهها از آن پدرِ مقتدر و باوقار، بسیار متفاوت بود. پدربزرگ نوشته بود:
«ما فکر کردیم با کنترلِ قدرت، آن را مهار کردهایم. اما ما فقط آن را زیرِ خاک پنهان کردیم. خونِ ما، حاملِ یک میراثِ دوگانه است؛ قدرتی که میتواند جهان را بسازد، و تاریکیای که میتواند آن را نابود کند. اگر روزی میراث به نسلِ بعد رسید، بدانید که سایهها بازخواهند گشت تا آنچه را که ما دفن کردیم، پس بگیرند...»
ناگهان، آقای جئون متوجه شد که آن "میراثِ دوگانه" دقیقاً به چه معناست. او به تصویرِ جونگکوک فکر کرد؛ به آن نگاهِ وحشی و آن تغییراتِ روحیِ ناگهانی. او فهمید که دشمن، تنها به دنبالِ پول یا قدرت نیست؛ او به دنبالِ بیداریِ آن نیرویِ باستانی در درونِ جونگکوک است!
- ۸۸
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط