از عشق می نوشتم, از بغض می نوشت.

از عشق می نوشتم, از بغض می نوشت.
از مهر می نوشتم, از خشم می نوشت.
از ماه می نوشتم, از آه می نوشت.
قلمم را به غمش مبتلا کرد, شاعری که لبخند را از لب شعرم گرفت و رفت.
دیدگاه ها (۱)

آنها شدند از لطف خداییبه راه اسلام کرببلاییجانشان فدا شددل م...

دهم به جمعِ یاران سلامییاد شهیدان بادا گرامیمی گویم هر زمانب...

حسین پناهی؛ شاعری که واژه‌ها را زندگی می‌کرد، نه فقط می‌نوشت...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

دوپارتی اسمات*part²این پارت اسماته جنبه نداری اصلا نخون!ویو ...

عاشقانه های شبنم

ایران منتمام خشت خشت پیکرت را دوست  می دارم برای از "الف" تا...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط