loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part26


صبح با سر درد شدیدی از خواب پاشدم و...
دیدم لختتتتتت بغللللل جئوننننن خوابیدممممممم
سریع خودم رو از بغلش بیرون کشیدم و رفتم سراغ کمد جئون به هودی دراز ورداشتم و پوشیدم بعد فرار کردم تو اتاق خودم و یه نفسی کشیدم
رفتم حموم یه دوش ۴۵ دقیقه ای گرفتم بعد اومدم بیرون لباس هام رو پوشیدم موهام رو خشک کردم
گوشیم رو ورداشتم و دیدم ۲۵ تا تماس بی پاسخ از ته
اشک هام سرازیر شد
چطور میتونم اون کار رو با دشمن داداشم انجام بدم؟؟
به تهیونگ زنگ زدم
دو تا بوق نزد که جواب داد و با لحن نگران و عصبانی گفت
_الو سلام ا.ت کجایی؟؟چرا هرچقدر زنگ میزدم جواب نمیدادی؟؟
با گریه و لکنت گفتم
+د...داداشی
_چی شده ا.ت چرا داری گریه میکنی؟جئون کاری کرده؟؟
+داداشی یه چیزی میگم خواهش میکنم نه بیا اینجا نه هم وسایل خونه رو بشکون
_میشنوم!
+داداش دیشب....منو جئون رابطه ج/نسی داشتیم!
با داد و عصبانیت گفت
_چییییییییییی؟ا.ت دیوونه شدی؟؟ا.ت اگه شوخی میکنی بس کن چون واقعا شوخی خوبی نیس!!
با گریه شدید گفتم
+شوخی کجا بود من از کی تا حالا سر این چیزا دروغ گفتم؟؟
_ا.ت گور جئون رو کندی!
+چی؟چی میگییییی؟
که قطع کرد
وای من چیکار کردم
پاهام شل شد و افتادم زمین
آخرین باری که اینطوری گریه کرده بودم اون وقتی بود که مامان و بابا مرده بود
همین طوری گریم شدید تر و شدید تر میشد که یکی اومد داخل و بغلم کرد
_چیزی نیس آروم باش کیم!
اره اون آیان بود
خودم رو تو بغلش فرو کردم و با خیال راحت گریه کردم
وقتی خیلی آروم تر از قبل شدم خودم رو از بغلش جدا کردم
که اون دست هاش رو روی صورتم گاب کرد و اشک هام رو پاک کرد
_عشقم چیشده؟میشه بهم بگی؟؟بهت قول میدم که به هیچ کس نمیگم
+راستش....
کل قضیه رو بهش توضیح دادم که صورتش قرمز شدو خون جلوی چشمش رو گرفت
با صدای دیپ و لحن عجیب گفت
_یعنی میگی درست دیشب جئون بهت ت/جاوز کرد؟؟هه باورم نمیشه
اشک هام بازم شروع کرد به سرازیر شدن
+آیان عزیزم خواهش میکنم با جئون کاری نداشته باش عزیزم خواهش میکنم شر میشه اون داداشته نباید اون کار رو باهاش کنی
آروم شد و اون رو در آغوش کشیدم بعد شروع کرد به گریه کردن
_ا.ت ببخشید که کنارت نبودم ا.ت ببخشید که ازت نتونستم به خوبی مراقبت کنم و گذاشتم اون بهت ت/جاوز کنه ببخشید که تو هم مث سولی شدی
+منظورت چیه؟
_همون قضیه سولی و جین دیگه
+اوه....
_ببخشید...
+مشکلی نیس گذشته ها گذشته من خودم به وقتش به حساب جئون میرسم
_بخشیدی؟؟
+عامم برام گربه شو!
_میو میو
خنده ای کردم که اومد لپم رو بوسید و گفت
_پاشو بریم حیاط یکم حالت عوض شه
باشه ای گفتم و باهم سمت حیاط رفتیم
که یهو اون منو کشون کشون برد به سمت آشپزخونه
+داری چیکار میکنی؟
_از صب تا الان هیچی نخوردی
+چرا داداش من غم خوردم الان سیر سیرم
با یه لحن کیوتی غر زد
_اینطوری نکن دیگه میخوام برات نودل بپزم
با خنده باشه ای گفتم که نودل رو پخت و آورد جلوم گذاشت
همین که بوی نودل به مشامم خورد خواستم بالا بیارم که فرار کردم و رفتم دستشویی و بالا آوردم
آیان در‌ زد و گفت
_ا.ت خوبی؟؟؟
درو باز کردم و آروم بهش‌ گفتم
+آیان یه چیزی برات میسپرم انجامش بده
_چشم
+برو برام بیبی چک بگیر
_چشم
که رفت
چند دقیقه بعد با یه بیبی چک برگشت خونه و اون رو داد به دستم
منم رفتم دستشویی و کارای لازم رو انجام دادم و دیدم بله حامله‌ام اونم از کی؟؟از جئون
درو باز کردم و آیان به سمتم هجوم آورد
_نتیجه چیشد؟؟؟؟
+من.....حامله‌ام!
_ای واییییییییییی
که یهو یکی در خونه رو شکوند و وارد خونه شد





منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا




خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part27تهیونگ بود!با عربده گفت_جئون کجاس...

#loveing_or_hateing #Part28_اره راس میگه منم اولین باری که د...

#loveing_or_hateing#Part25فلش بک به ساعت ۱۲ شب*+جئون من خواب...

#loveing_or_hateing #Part24_خب نظر نداری بشینی؟چشم غره ای نث...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط