حقیقت پنهان
حقیقت پنهان
پارت ۱
ویو بورام :
صبح با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم نمیفهمم من که الکی سر درد نمی شدم بیخیال بلند شدم تختم را مرتب کردم و کارای لازم را انجام دادم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم فقط جین هیونگ اونجا بود
بورام : سلام جین
جین : به سلام چه عجب خانم زود بیدار شد
بورام : از دست تو سرم درد میکنه
جین شیشه پاک کنی میخنده
بورام: میگم سرم درد میکنه میخندی
جین : از بس سرت تو گوشیه ( حرف همیشگی مامانا )
بورام : چه ربطی به گوشی داره
جین : کی دیشب تا ساعت سه پای گوشی بوده
بورام : خب کار داشتم
جین : کار داشتی حالا مزدشو بخور
یهو نامجون می آید به سمت آشپزخانه
نامجون : سلام صبح بخیر
جین : سلام صبح بخیر
بورام : سلام هیونگ صبح تو هم بخیر
نامجون : چیشده دوباره هیونگ و مکنه دوباره افتادند به جون هم
بورام : میگم سرم درد میکنه میگه بخاطر گوشیه
جین : راست میگم خوب
نامجون : هیونگ انقدر این بچه رو اذیت نکن
جین : به این نره غول میگی بچه
بورام : به من میگی نره غول ( بغض )
نامجون : عه چرا بغض میکنی
بورام : ببین چی میگه من قهرم ( بغض )
جین : یااااااااا باشه من نره غولم
بورام : آفرین نره غول پیر
جین : صد دفعه گفتم به من نگو پیر
جیهوپ و یونگی هم از سر و صدای آنها می آیند تو آشپزخانه
جیهوپ : چتونه سر صبحی
یونگی : خدا بگم چیکارتون کنه خوابمو بهم زدید
بورام : یونگی تو که فقط میخوابی بعدشم از این بپرسید
جین : من که گفتم ببخشید تازه من باید قهر باشم بهم گفتی پیر
بورام جین را بغل میکند و گونه اش را میبوسد
بورام : آشتی میکنی ( کیوت )
جین : خوب بلدی آدم خر کنی ها باشه
بورام : ما اینیم دیگه
نامجون از حرص به جین و بورام نگاه کرد جیهوپ دست روی شونش گذاشت
جیهوپ : حرص نخور
نامجون : آخرش من یه روز از دستتون باید برم پیش تراپی
یونگی : ولشون کن موهات سفید میشه
نامجون : راستی دعواتون تموم شد صبحانه را بیارید مردیم از گشنگی
جین : اتفاقا آماده برید من الان می آورم
نامجون و یونگی و جیهوپ به سمت میز میروند و روی صندلی مینشینند
بورام : کمک میخوای
جین : نه تو برو بقیه رو بیدار کن
بورام : باشه
بورام از آشپزخانه بیرون می آید و به طبقه دوم که اتاق مکنه لاین آنجا بود میرود اول وارد اتاق جیمین میشود و در را باز میکند تهیونگ هم آنجا بود خوبه چراغ را روشن میکند
بورام : جیمین تهیونگ
جیمین و تهیونگ چیزی نمیگوید
بورام : جیمیننننننننننننن تهیونگگگگگگگگگگگ ( داد بلند )
جیمین : هوم ( خواب آلود )
تهیونگ : چیه ( خواب آلود )
بورام : بیایید پایین صبحانه حاضره
جیمین : باشه الان می. آیم ( خواب آلود )
بورام : یه کاری نکنید دوباره آب یخ روتون بریزم
تهیونگ و جیمین سریع بلند میشود
تهیونگ : ما که بیداریم
جیمین : آره
بورام : آفرین بچه های خوب
بورام اتاق خارج میشود
تهیونگ : با این همه عضله و هیکل باید از این حساب ببریم
جیمین : هی تهیونگ چی بگم
تهیونگ : بلند شو تا نیومده پارمون کنه
بورام حرف ها را میشوند و لبخند رضایت مندی میزند و به سمت اتاق جونگ کوک میرود و در را باز میکند جونگ کوک با یه حوله دور کمرش وسط اتاق وایساده بود
بورام : جیغغغغغغغغغغ
بورام در را میبندند
جونگ کوک : بهت یاد نداند در بزنی
بورام : فکر میکردم خوابی
جونگ کوک : خب از این به بعد یادت میمونه در بزنی
بورام : آخه کی لخت وسط اتاق وای میایستد
جونگ کوک : ببخشید که حموم بودم دوما اتاق خودمه دلم میخواد لخت بگردم
بورام : خیلی خوب
جونگ کوک : حالت چیکار داشتی اومدی
بورام : آها بیا پایین صبحانه بخور
جونگ کوک : باشه الان می آیم
بورام از اتاق جونگ کوک دور میشود و به سمت پذیرایی می رود همه آنجا روی صندلی نشسته بودند بورام هم روی صندلی کنار نامجون مینشیند و بعد از چند دقیقه جونگ کوک هم می آید و شروع به خوردن صبحانه میکنیم بعد از چند دقیقه از روی صندلی بلند میشوم و به سمت اتاقم می روم نزدیک اتاق دوباره سرم درد میگیرد آخه من چرا اینجوری میشم سرم خیلی درد میکرد دوباره برگشتم به آشپزخانه اعضا نبودند از توی جعبه قرص ها یه قرص مسکن بر میدارم و میخورم و به سمت اتاقم میروم امروز تمرین داشتیم پس یه شلوار سیاه با یه کراپ خوشگل زرشکی میپوشم موهایم را دم اسبی میبندم و وسایلم مخصوصا بطری خون را بر میدارم ( بچه ها بورام یه بطری خون داره تا هر وقت تشنه شد ازش بخوره و اعضا نمیدونند و بورام به آنها گفته نوشیدنی مورد علاقه اش است ) داخل کیف می گذارم و از اتاق خارج میشوم و با اعضا سوار ون میشوم و به سمت کمپانی حرکت میکنیم بعد از چند دقیقه می رسیم و از ماشین پیاده میشویم و وارد ساختمان می شویم و
ادامه دارد
پارت ۱
ویو بورام :
صبح با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم نمیفهمم من که الکی سر درد نمی شدم بیخیال بلند شدم تختم را مرتب کردم و کارای لازم را انجام دادم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم فقط جین هیونگ اونجا بود
بورام : سلام جین
جین : به سلام چه عجب خانم زود بیدار شد
بورام : از دست تو سرم درد میکنه
جین شیشه پاک کنی میخنده
بورام: میگم سرم درد میکنه میخندی
جین : از بس سرت تو گوشیه ( حرف همیشگی مامانا )
بورام : چه ربطی به گوشی داره
جین : کی دیشب تا ساعت سه پای گوشی بوده
بورام : خب کار داشتم
جین : کار داشتی حالا مزدشو بخور
یهو نامجون می آید به سمت آشپزخانه
نامجون : سلام صبح بخیر
جین : سلام صبح بخیر
بورام : سلام هیونگ صبح تو هم بخیر
نامجون : چیشده دوباره هیونگ و مکنه دوباره افتادند به جون هم
بورام : میگم سرم درد میکنه میگه بخاطر گوشیه
جین : راست میگم خوب
نامجون : هیونگ انقدر این بچه رو اذیت نکن
جین : به این نره غول میگی بچه
بورام : به من میگی نره غول ( بغض )
نامجون : عه چرا بغض میکنی
بورام : ببین چی میگه من قهرم ( بغض )
جین : یااااااااا باشه من نره غولم
بورام : آفرین نره غول پیر
جین : صد دفعه گفتم به من نگو پیر
جیهوپ و یونگی هم از سر و صدای آنها می آیند تو آشپزخانه
جیهوپ : چتونه سر صبحی
یونگی : خدا بگم چیکارتون کنه خوابمو بهم زدید
بورام : یونگی تو که فقط میخوابی بعدشم از این بپرسید
جین : من که گفتم ببخشید تازه من باید قهر باشم بهم گفتی پیر
بورام جین را بغل میکند و گونه اش را میبوسد
بورام : آشتی میکنی ( کیوت )
جین : خوب بلدی آدم خر کنی ها باشه
بورام : ما اینیم دیگه
نامجون از حرص به جین و بورام نگاه کرد جیهوپ دست روی شونش گذاشت
جیهوپ : حرص نخور
نامجون : آخرش من یه روز از دستتون باید برم پیش تراپی
یونگی : ولشون کن موهات سفید میشه
نامجون : راستی دعواتون تموم شد صبحانه را بیارید مردیم از گشنگی
جین : اتفاقا آماده برید من الان می آورم
نامجون و یونگی و جیهوپ به سمت میز میروند و روی صندلی مینشینند
بورام : کمک میخوای
جین : نه تو برو بقیه رو بیدار کن
بورام : باشه
بورام از آشپزخانه بیرون می آید و به طبقه دوم که اتاق مکنه لاین آنجا بود میرود اول وارد اتاق جیمین میشود و در را باز میکند تهیونگ هم آنجا بود خوبه چراغ را روشن میکند
بورام : جیمین تهیونگ
جیمین و تهیونگ چیزی نمیگوید
بورام : جیمیننننننننننننن تهیونگگگگگگگگگگگ ( داد بلند )
جیمین : هوم ( خواب آلود )
تهیونگ : چیه ( خواب آلود )
بورام : بیایید پایین صبحانه حاضره
جیمین : باشه الان می. آیم ( خواب آلود )
بورام : یه کاری نکنید دوباره آب یخ روتون بریزم
تهیونگ و جیمین سریع بلند میشود
تهیونگ : ما که بیداریم
جیمین : آره
بورام : آفرین بچه های خوب
بورام اتاق خارج میشود
تهیونگ : با این همه عضله و هیکل باید از این حساب ببریم
جیمین : هی تهیونگ چی بگم
تهیونگ : بلند شو تا نیومده پارمون کنه
بورام حرف ها را میشوند و لبخند رضایت مندی میزند و به سمت اتاق جونگ کوک میرود و در را باز میکند جونگ کوک با یه حوله دور کمرش وسط اتاق وایساده بود
بورام : جیغغغغغغغغغغ
بورام در را میبندند
جونگ کوک : بهت یاد نداند در بزنی
بورام : فکر میکردم خوابی
جونگ کوک : خب از این به بعد یادت میمونه در بزنی
بورام : آخه کی لخت وسط اتاق وای میایستد
جونگ کوک : ببخشید که حموم بودم دوما اتاق خودمه دلم میخواد لخت بگردم
بورام : خیلی خوب
جونگ کوک : حالت چیکار داشتی اومدی
بورام : آها بیا پایین صبحانه بخور
جونگ کوک : باشه الان می آیم
بورام از اتاق جونگ کوک دور میشود و به سمت پذیرایی می رود همه آنجا روی صندلی نشسته بودند بورام هم روی صندلی کنار نامجون مینشیند و بعد از چند دقیقه جونگ کوک هم می آید و شروع به خوردن صبحانه میکنیم بعد از چند دقیقه از روی صندلی بلند میشوم و به سمت اتاقم می روم نزدیک اتاق دوباره سرم درد میگیرد آخه من چرا اینجوری میشم سرم خیلی درد میکرد دوباره برگشتم به آشپزخانه اعضا نبودند از توی جعبه قرص ها یه قرص مسکن بر میدارم و میخورم و به سمت اتاقم میروم امروز تمرین داشتیم پس یه شلوار سیاه با یه کراپ خوشگل زرشکی میپوشم موهایم را دم اسبی میبندم و وسایلم مخصوصا بطری خون را بر میدارم ( بچه ها بورام یه بطری خون داره تا هر وقت تشنه شد ازش بخوره و اعضا نمیدونند و بورام به آنها گفته نوشیدنی مورد علاقه اش است ) داخل کیف می گذارم و از اتاق خارج میشوم و با اعضا سوار ون میشوم و به سمت کمپانی حرکت میکنیم بعد از چند دقیقه می رسیم و از ماشین پیاده میشویم و وارد ساختمان می شویم و
ادامه دارد
- ۴۰۲
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط