ات گفتم بگیرش

ات: گفتم بگیرش
کوک: من دیگه اون رو نمیخوام..
نامجون: لطفا این بحث رو تموم کنید.‌.
( از آخرین س۰ک۰س ات و کوک یه ماه میگذره)
همه رفتن نشستن و نامجون ات رو به اتاقش برد و گفت: ات این تیشرت رو بپوش
ات: ممنونم نامجون
خلاصه
میز شام آماده بود و همه دور میز نشسته بودن.
پیتزا هایی که نامی سفارش داده بود رسیده بود
همه میخوردن از پیترا که یهو ات سریع رفت سمت توالت و استفراغ کرد و بقیه نگران بودن
ات چند دقیقه بعد اومد بیرون و گفت: متاسفم....چیزی نبود .
خلاصه بعد از شام هممون رفتیم و ات به نامجون گفت: فردا پیرهنتو میارم...
دیدگاه ها (۲)

فردا شد ات لباس نامی رو داد و بعد از کار رفت پیش یکی از دوست...

دکتر : نباش دخترم....حال بچه ات خوبه؟ ات: ولی من میترسم...دک...

ات: سلام نامجوننامجون: سلام ات خوبی؟ مزاحم که نشدمات: نه نه....

ات با تعجب گفت: سانگ چی میگی؟ کوک : ات درسته؟ات: سانگ بگو که...

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط