عشق را از پسربچه ای یاد گرفتم که شبها با عینک میخوابید، و

عشق را از پسربچه ای یاد گرفتم که شبها با عینک میخوابید، وقتی علتش را پرسیدم در جوابم گفت :عینک میزنم تا چهره ی مادرم را در خواب واضحتر ببینم، حق داشت گریه برای مادرش مدتها بود چشمانش را کم سو کرده بود
دیدگاه ها (۲)

با دروغ هاى زبان بهتر اشنا بشيد

نادان را از هر طرف که نوشتمنادان بود..!!

ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ « ﺳﮓ» ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ... ﺳﮕﯽ « ﻭﻟﮕﺮﺩ!!! » ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺩ...

....

سکوت پیستPart:⁷¹از گرسنگی شدید از خواب بیدار شدمتوقع داشتم ا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط