مثلث عشقی تو و جیمین و جونگ کوک ...
مثلث عشقی تو و جیمین و جونگ کوک p³
تو ار اول بایست توی دلت جونگ کوک بود اما مهربونی جیمین باعث تالاپ تولوپ قلبت میشه . نمیدونستی چیکار کنی و فکر کردی و گفتی : تا انجا جیمین من رو اورد بقیه رو هم میبره اما ما سه تا از فردا بینمون هیچ اتفاقی نیفتاده ... جیمین هم ناراحت بود هم خوشحال اما سوار ماشین شد و تو هم اومدی که سوار ماشین شی که جونگ کوک دستت رو میگیره و میگه :: تو واقعا هیچ حسی به من نداری ؟ نمیدونستی چی بگی که دستت رو میکشی و سریع سوار ماشین میشی اما تو دلت از خودت بدت میومد... جونگ کوک گریه کرد و با چهره ای داغون برگشت کمپانی 😓😪
اعضا این حال و روز جونگ کوک رو دیدن نگران شدن و همش میچرسیدن چی شده بگو چرا ناراحتی تهیونگ رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد و جونگ کوک زد زیر گریه تهیونگ جوری بنظر میومد انگار از همه چی خبر داره ....
جیمین که از ساختمان کمپانی خارج میشه یادش میره گوشیش رو برداره و تهیونگ میاد پایین که به جیمین بدتش که تو و جیمین و کوکی رو میبینه و از روی کنجکاوی به حرف هاتون گوش میکنه و از همه چی مطلع میشه😨🥺
تهیونگ کوک رو اروم میکنه و بقیه اعضا رو از اتاق بیرون میکنه اما اعضا خیلی نگران بودن ولی کوکی رو درک کردن و اون دوتا رو تنها گذاشتن ... تهیونگ گفت تو مطمئنی اون دوست نداره ؟ کوکی تعجب میکنه و میگه تو از کجا میدونی و وی ماجرا رو تعریف میکنه
جونگ کوک گفت نمیدونم چیکار کنم ، تاحالا همچین حسی نداشتم از وقتی دیدمش ضربان قلبم رفته بالا همش دوست دارم جلوی چشمام باشه فکر کنم این حس عش..... تهیونگ گفت پسر کوچولومون رو نگاه کن تو اگر دوستش داری رو در رو بگو چون خوب میدونی جیمین هم دوسش داره نزار رابطه شما دوتا خراب شه به حست اعتراف کن....
لایک یادت نره❣❣❣
تو ار اول بایست توی دلت جونگ کوک بود اما مهربونی جیمین باعث تالاپ تولوپ قلبت میشه . نمیدونستی چیکار کنی و فکر کردی و گفتی : تا انجا جیمین من رو اورد بقیه رو هم میبره اما ما سه تا از فردا بینمون هیچ اتفاقی نیفتاده ... جیمین هم ناراحت بود هم خوشحال اما سوار ماشین شد و تو هم اومدی که سوار ماشین شی که جونگ کوک دستت رو میگیره و میگه :: تو واقعا هیچ حسی به من نداری ؟ نمیدونستی چی بگی که دستت رو میکشی و سریع سوار ماشین میشی اما تو دلت از خودت بدت میومد... جونگ کوک گریه کرد و با چهره ای داغون برگشت کمپانی 😓😪
اعضا این حال و روز جونگ کوک رو دیدن نگران شدن و همش میچرسیدن چی شده بگو چرا ناراحتی تهیونگ رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد و جونگ کوک زد زیر گریه تهیونگ جوری بنظر میومد انگار از همه چی خبر داره ....
جیمین که از ساختمان کمپانی خارج میشه یادش میره گوشیش رو برداره و تهیونگ میاد پایین که به جیمین بدتش که تو و جیمین و کوکی رو میبینه و از روی کنجکاوی به حرف هاتون گوش میکنه و از همه چی مطلع میشه😨🥺
تهیونگ کوک رو اروم میکنه و بقیه اعضا رو از اتاق بیرون میکنه اما اعضا خیلی نگران بودن ولی کوکی رو درک کردن و اون دوتا رو تنها گذاشتن ... تهیونگ گفت تو مطمئنی اون دوست نداره ؟ کوکی تعجب میکنه و میگه تو از کجا میدونی و وی ماجرا رو تعریف میکنه
جونگ کوک گفت نمیدونم چیکار کنم ، تاحالا همچین حسی نداشتم از وقتی دیدمش ضربان قلبم رفته بالا همش دوست دارم جلوی چشمام باشه فکر کنم این حس عش..... تهیونگ گفت پسر کوچولومون رو نگاه کن تو اگر دوستش داری رو در رو بگو چون خوب میدونی جیمین هم دوسش داره نزار رابطه شما دوتا خراب شه به حست اعتراف کن....
لایک یادت نره❣❣❣
- ۱.۰k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط